تأثیر پذیری مضامین اخلاقی  گلستان از نهج البلاغه

زهرا همایونی

کارشناسی ارشد دانشگاه الزّهرا (س)

فاطمه سوریان

کارشناسی ارشد دانشگاه الزّهرا (س)

 

"نهج البلاغه" مجموعه­ای است از خطبه­ها، نامه­ها و کلمات قصار حضرت امیرالمومنین(ع) و بعد از قرآن کریم مثل اعلای فصاحت، بلاغت، ایجاز، شیوایی و رسایی کلام در زبان عربی است .

     شیخ مصلح الدّین سعدی شیرازی، شاعر بلند آوازه­ی ایرانی متعلق به قرن هفتم هجری است که آثاروی  نمایانگر توجّه­اش به سخنان بزرگان دین است .

    می­توان گفت که در اثر تأثیر پذیری سعدی از نهج البلاغه است که "گلستان " شامل پند و موعظه، حکمت وتوصیه­های مذهبی، اخلاقی و اجتماعی است.

    این مقاله با محوریّت موضوع " آموزه های اخلاقی " به بررسی تأثیر پذیری سعدی در گلستان  از نهج البلاغه می­پردازد.

     روش کار بدین صورت بوده است که نخست متن نهج­البلاغه و گلستان سعدی مطالعه شد و آموزه­های اخلاقی که مشترک بودند، فیش برداری و شماره­گذاری شد و بعد از مرتب نمودن به دو دسته­ی فضایل و  رذایل اخلاقی به صورت الفبایی تدوین شد .

    نتیجه آن که شباهت تفکّر سعدی به سخنان حضرت علی (ع) نشان می­دهد که وی  در بیان نکات اخلاقی بسیار تحت تأثیر نهج­البلاغه بوده است.

    کلید واژه : امام علی (ع)، سعدی، گلستان، مضامین اخلاقی،  نهج البلاغه.

1-مقدمه

نهج البلاغه مجموعه سخنان حضرت علی (ع) را در موضوعات مختلف علمی، دینی، اخلاقی، اقتصادی،سیاسی و اجتماعی را در برمی­گیرد و بسیار فصیح و ادبی گفته شده است. در واقع، این کتاب، یکی از ادبی­ترین کتاب­های عربی به شمار می­رود و تأثیر آن بر ادب فارسی و عربی بسیار است ( راثی، 1383: 16 و 17) .

    سعدی در دهه­ی نخستین قرن هفتم هجری قمری در خانواده­ای که همه عالمان دین بودند، متولّد شد. وی از همان کودکی به تحصیل علوم دینی و عربی پرداخت. پس از چندی به نظامیّه بغداد رفت و به دلیل هوش و ذکاوت سرشار، به  دستیاری استادان برگزیده شد (سعدی ، 1387مقدمه خطیب رهبر : الف – د ).

    عشق وی به پیامبر، حضرت علی (ع) و زهرای مرضیه (س) و  ائمه اطهار(علیهما السّلام) از خلال اشعار و آثار وی نمایان است (سعدی، 1370: 3) در کتاب " معارف نهج البلاغه در شعر شاعران " گرد آوری شده که برخی از آنها مربوط به سعدی است ( دشتی ، 1374).

    گلستان سعدی شامل حکایت ها، پندها و اندرزها، اشعار و قطعه هایی با موضوعات اخلاقی، عرفانی، دینی، حکومتی و اجتماعی می­باشد. بررسی­های پژوهشگران نشان داده است که این کتاب به شدّت تحت تأثیر نهج­البلاغه بوده است . 

    سعدی در سال 691 یا 694 چشم از جهان فرو بست. 

    امام علی (ع) در نهج-البلاغه به داشتن فضایل اخلاقی توصیه می­کند و با ذکر رذایل اخلاقی به انسان هشدار می­دهد که از آنها دوری کند. سعدی نیز به پیروی از امیر المؤمنین (ع) تلاش کرده است تا مفاهیم بلند نهج­البلاغه را با زبانی شیوا در قالب حکایات و اشعار برای مردم فارسی زبان ناآشنا با زبان عربی بیان کند .

    در این مقاله با تقسیم بندی فضایل و رذایل اخلاقی، تلاش شده است تا به برخی از آن ها اشاره شود.

2- مضامین اخلاقی

2-1- فضایل اخلاقی

2-1-1-بخشش مال

از جمله اخلاق پسندیده­ی انسانی، سخاوت و بخشش مال به دیگران است. توصیه به این رفتار انسانی و خداپسند، در تمام ادیان الهی آمده است. حضرت علی (ع) نیز در این باره فرموده­ اند:

* «وَ قَالَ علیه السلام: مَنْ یُعْطِ بِالْیَدِ الْقَصِیرَةِ یُعْطَ بِالْیَدِ الطَّوِیلَةِ .قال الرضى و معنى ذلک أن ما ینفقه المرء من ماله فى سبیل الخیر و البر و إن کان یسیرا فإن الله تعالى یجعل الجزاء علیه عظیما کثیرا و الیدان هاهنا عبارة عن النعمتین ففرق ع بین نعمة العبد و نعمة الرب تعالى ذکره بالقصیرة و الطویلة فجعل تلک قصیرة و هذه طویلة لأن نعم الله أبدا تضعف على نعم المخلوق أضعافا کثیرة إذ کانت نعم الله أصل النعم کلها فکل نعمة إلیها ترجع و منها تنزع .»

(آن کس که با دست کوتاه ببخشد او را با دست دراز ببخشند. (مى­گویم: معنى آن این است که آنچه آدمی  از مال خود در راه  نیکى و نیکوکاری بخشد، هر چند اندک بود، خدا پاداش آن را بزرگ و بسیار دهد، و "دو دست" در اینجا دو نعمت است و امام [علیه السلام] میان نعمت بنده و نعمت پروردگار فرق گذارد، نعمت  بنده را دست کوتاه و نعمت خدا را دست دراز نام نهاد، چه نعمت­های خدا همواره از نعمت­های آفریدگان فراوانتر است و افزون چراکه نعمت­های خداوند اصل نعمت­ها است و هر نعمتی را بازگشت به نعمت­های خداست و برون آمدن آن از آنجاست.) (نهج­البلاغه ، 1378: ص399؛ ق232)

*سعدی شیرین سخن در همین معنا آورده است:

                        «خواهی که خدا بر تو ببخشد                              با خلق خدا کن نکویی»

( سعدی ، 1387:ص 107)

2-1-2-پرسیدن برای فهمیدن

یکی دیگر از خصلت­های خوب، پرسیدن درباره­ی موضوعاتی است که برای انسان ناشناخته و مجهول مانده است. پرسش بهترین راهی است که انسان را به حلّ مسائل رهنمون می­سازد و موجب نجات او از جهل و نادانی می­شود . حضرت علی (ع) می­فرماید :

*«قالَ علیه السلام: لِسَائِلٍ سَأَلَهُ عَنْ مُعْضِلَةٍ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِیهٌ بِالْعَالِمِ وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ شَبِیهٌ بِالْجَاهِلِ الْمُتَعَنِّتِ  .»

(و به کسی که از او مشکلی را پرسید فرمود: براى دانستن بپرس نه براى آزار دادن که نادان آموزنده همانند داناست و داناى برون از راه انصاف، همانند نادان پر چون وچراست. ) (نهج البلاغه ، 1378: ص419، ق320).

*سعدی بیتی با همین مضمون دارد:

          « بپرس هرچه ندانی که ذلّ پرسیدن           دلیل راه تو باشد به عزّ دانائی»

(سعدی، 1387: 582)  

2-1-3-خوش رویی

از جمله خصوصیات انسانی که موجب عزیز شدن انسان می­گردد، داشتن رویی خوش است که در اسلام به آن سفارش بسیار شده است؛ چنان که حضرت علی (ع) در این باره فرموده­اند :

وَ قَالَ علیه السلام: خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَکَوْا عَلَیْکُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَیْکُمْ.»

(با مردم چنان بیامیزید که اگر مْردید بر شما بگریند و اگر زنده ماندید به شما مهربانی ورزند.) (نهج البلاغه ، 1378:ص362؛ ق10).

*سعدی در مذمت تند خویی و دعوت به خوش رویی حکایتی آورده است:

«درویشی را ضرورتی پیش آمد. کسی گفت: فلان نعمتی دارد بی­قیاس، اگر بر حاجت تو واقف گردد، همانا که در قضای آن توقف روا ندارد. گفت: من او را ندانم. گفت منت رهبری کنم. دستش گرفت تا به منزل آن شخص درآورد. یکی را دید لب فروهشته و تند نشسته. برگشت و سخن نگفت؛ کسی گفتش: چه کردی؟ گفت: عطای او را به لقایش بخشیدم. »

                           مبر حاجت به نزد ترشروی                   که از خوی بدش فرسوده گردی

                          اگر گویى غم دل با کسى گوى              که از رویش به نقد آسوده گردى

(سعدی، 1387: ص255)

در جایی دیگر:

« اگر حنظل خوری از دست خوشخوی         به از شیرینی از دست ترشروی»

2-1-4-داشتن همّت

حضرت علی (ع) ارزش هر کسی را متناسب با همّت او می داند ؛ زیرا همّت انسان موجب بی نیازی او از غیر خدا می شود.

*«وَ قَالَ علیه السلام: قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ وَ شَجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَیْرَتِهِ.»

ارزش مرد به اندازة همت اوست و صدق او به مقدار جوانمردى­اش  و دلیری او به میزان ننگى است که از بدنامی دارد و پارسایى او به مقدار غیرتی که آرد (نهج البلاغه، 1378: ص369؛ق 47)

*سعدی این موضوع را در حکایتی دلنشین بیان کرده است :

 «حاتم طایی را گفتند: از تو بزرگ همت‌تر در جهان دیده‌ای یا شنیده‌ای؟ گفت: بلی، روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را؛ پس به گوشه صحرایی به حاجتی برون رفته بودم، خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گرد آمده اند؟ گفت:

                                 هر که نان از عمل خویش خورد                       منّت حاتم طائى نبرد
من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم.» (سعدی ، 1387: ص259)

2-1-5-رازداری

رازهای انسان به دو دسته تقسیم می­شود: یکی آن که راز خود انسان است و از فاش شدن آن بیزار است؛  و دیگر آن که راز دیگران را که به انسان گفته اند، همانند راز خود در سینه نگه می­دارد. حضرت علی (ع)  معتقد است که با پنهان کردن راز، اختیار آن به دست شخص باقی می­ماند .

*«وَ قَالَ علیه السلام: مَنْ کَتَمَ سِرَّهُ کَانَتِ الْخِیَرَةُ بِیَدِهِ .»

آن که راز خود را نهان داشت ، اختیار را به دست خویش گذاشت(نهج البلاغه ، 1378: ص391؛ ق162).

*سعدی نیز همین مضمون را در گلستان آورده است : «رازی که نهان خواهی با کس در میان منه.» ( سعدی ، 1387:ص 523)

               «خامشی به که ضمیر دل خویش           با کسی گفتن و گفتن که مگوی

                   ای سلیم آب ز سرچشمه ببند             که چو پر شد نتوان بستن جوی»

 ( سعدی، 1387:ص 627)

2-1-6-سخن سنجیده گفتن

خداوند زبان را در دهان انسان به ودیعه نهاد و انسان باید با گفتن سخنان نیکو و آگاهانه این امانت را امین باشد. حضرت علی (  ع) می فرماید :

*«وَ قَالَ علیه السلام: لَا خَیْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحُکْمِ کَمَا أَنَّهُ لَا خَیْرَ فِى الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ.»

(فرمود: آنجا که گفتن باید خاموشى نشاید، و آنجا که ندانند ، به که خاموش مانند.) (نهج البلاغه، 1387: ص393؛ ق 182)

*سعدى گوید:

«دو چیز طیره عقل است: دم فرو بستن به وقت گفتن و، گفتن به وقت خاموشى.» (سعدی، 1387: 26)

2-1-7-شکر گزاری

شکر نعمت بر هر انسانی واجب است  و شکر زینت توانگری است. چنانکه امیر المؤمنین (ع) فرموده است:

* [وَ قَالَ علیه السلام] الْعَفَافُ زِینَةُ الْفَقْرِ وَ الشُّکْرُ زِینَةُ الْغِنَى(حکمت 68) .

 «پارسایی زینت درویشی است، و سپاس زینت توانگری.»  (نهج البلاغه ، 1378: ص371؛ ق371)

*سعدی نیز در دیباچه ی گلستان آورده است : « ...در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب .» ( سعدی ، 1387: ص2)

2-1-8-شکیبایی

*حضرت علی (ع) در چندین جای نهج البلاغه از شکیبایی سخن گفته و آن را ستوده­اند؛ چنان که شکیبایی را معادل شجاعت و  پایه­ی ایمان معرفی نموده­اند :

«وَ قَالَ علیه السلام: الْعَجْزُ آفَةٌ وَ الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ وَ الزُّهْدُ ثَرْوَةٌ وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ وَ نِعْمَ الْقَرِینُ الرِّضَى .»

(ناتوانى آفت است و شکیبایى شجاعت و ناخواستن دنیا-  ثروت و پرهیزکارى سپری نگهدار-و رضا نیکو  همنشین و یار -)  (نهج البلاغه ، 1378: ص361:ق4)

«سُئِلَ علیه السلام: عَنِ الْإِیمَانِ فَقَالَ الْإِیمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْیَقِینِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ وَ الصَّبْرُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِى الدُّنْیَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِیبَاتِ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَى الْخَیْرَاتِ...»

(و او را از ایمان پرسیدند، فرمود: ایمان بر چهار پایه استوار است؛ بر شکیبایی، و یقین و عدل و جهاد. و شکیبایی را چهار شاخه است. آرزومند بودن، و ترسیدن، و پارسایی و چشم امید داشتن. پس آن که مشتاق بهشت بود، شهوت­ها را از دل زدود، و آن که از دوزخ ­ترسید، از آنچه حرام است دورى ­گزید، و آن که ناخواهان دنیا بود، مصیبت­ها بروی آسان نمود؛  و آن کس که مرگ را چشم داشت، در کارهای نیک پا پیش گذاشت.) (نهج البلاغه، 1387: ص364؛ ق31 )

«وَ قَالَ علیه السلام: الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عَلَى مَا تَکْرَهُ وَ صَبْرٌ عَمَّا تُحِبُّ .»

(شکیبایى دو گونه است: شکیبایى بر آنچه خوش نمى­شمارى و شکیبایى از آنچه آن را دوست مى­داری.) (نهج البلاغه ، 1378: ص370، ق 55) .

«وَ قَالَ علیه السلام: یَنْزِلُ الصَّبْرُ عَلَى قَدْرِ الْمُصِیبَةِ وَ مَنْ ضَرَبَ یَدَهُ عَلَى فَخِذِهِ عِنْدَ مُصِیبَتِهِ حَبِطَ عَمَلُهُ .»

(شکیبایی با اندازة مصیبت فرود آید، و آن کهبه هنگام مصیبت دست بر رانهایش زند ثوابش به دست نیاید.) (نهج البلاغه، 1378: ص386؛ق144).

«وَ قَالَ علیه السلام: لَا یَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَانُ.»

(شکیبا  پیروزى را از کف ندهد اگرچه روزگارانی بر آن بگذرد.) (نهج البلاغه ، 1378، ص390؛ق 153)

* سعدی درباره  صبر در مقابل شهوت ها و حرام ها آورده است :

             «شهوت آتشست از وی بپرهیز              بخود بر ، آتش دوزخ مکن تیز

             در آن اتش نداری طاقت سوز               بصبر آبی برین آتش زن امروز»

( سعدی ، 1387: 539)  .

همچنین وی صبر را گنجی بزرگ دانسته است:

                «گنج صبر، اختیار لقمان است         هر که را صبر نیست حکمت نیست»

 ( سعدی ، 1387: 242)

2-1-9-عدالت در رفتار

عدالت در رفتار و برخورد با دیگران موجب می­شود که جامعه به سمت خوبی­ها حرکت کند. چنان که رهبر مسلمانان،حضرت علی (ع)، به مالک اشتر  فرموده­اند:

* «وَ لا یکوننَّ المُحسِنُ وَ المُسِی ءُ عِندَکَ بِمَنزِلةٍ  سَواءً ، فإنَّ فی ذلکَ تَزهیداً لِأهلِ الإحسان فی الإحسانِ، وَ تَدریباً لِأهلِ الإساءةِ عَلَی الإساءةِ . »

(و مبادا نیکوکار و بدکردار در دیده­ات برابر آید، که‌ آن رغبت نکوکار را در نیکی‌ کم می­کند، و بدکردار را ‌ به‌ بدی‌ وادار نماید.) (نهج البلاغه ، 1378: ص 328، ن‌ 53)

*سعدی‌ در بخشی‌ از یک‌ حکایت‌ گلستان‌، مضمون‌ این‌ فرموده‌ امیر المؤمنین (ع) را چنین‌ آورده‌ است‌:

«رحم‌ آوردن‌ بر بدان‌، ستم‌ است‌ بر نیکان‌ و عفو کردن‌ از ظالمان‌، جور است‌ بر درویشان‌.

خبیث‌ را چو تعهد کنی‌ و بنوازی‌

به‌ دولت‌ تو گنه‌ می‌کند به‌ انبازی»  (سعدی ، 1378: 521‌)

2-1-10-قناعت

مولا امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه بسیار از قناعت سخن گفته است و سعدی نیز آن چنان تحت تأثیر مفهوم قناعت قرار دارد که بابی را به آن اختصاص داده است. از آنجا که ذکر تمام سخنان حضرت علی (ع) و آوردن یک باب کامل از گلستان امکان پذیر نمی­باشد، به دو مورد اشاره می شود:

*«وَ قَالَ علیه السلام: کَفَى بِالْقَنَاعَةِ مُلْکاً وَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ نَعِیماً وَ سُئِلَ ع عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً (33)فَقَالَ هِیَ الْقَنَاعَةُ .»

[و فرمود: قناعت دولتمندى را بس و خوى نیک نعمتی بود در دسترس. (و حضرتش را ازمعنی-  "فَلْنُحْیَینه حیاة طیّبة" پرسیدند، فرمود:) آن قناعت است . ] (نهج البلاغه، 1378: ص399، ق 229)

«وَ قَالَ علیه السلام: الْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا یَنْفَدُ.»

(قناعت مالی است که پایان نیابد.)  (نهج البلاغه ، 1378: ص370، ق57).

* سعدى گوید:                          

 (سعدی ، 1387: 241)«ای قناعت، توانگرم گردان                 که ورای تو هیچ نعمت نیست»

  همان: 538)) ««توانگری به قناعت به از توانگری به بضاعت

2-1-11--مدارا با دوست و دشمن

برای داشتن آرامش و زیستنی زیبا، هیچ چیز به اندازه ی مدارا کردن با دوست و دشمن مؤثر نیست . چنان که امام علی (ع) می فرماید:

*«وَ قَالَ علیه السلام: أَحْبِبْ حَبِیبَکَ هَوْناً مَا عَسَى أَنْ یَکُونَ بَغِیضَکَ یَوْماً مَا وَ أَبْغِضْ بَغِیضَکَ هَوْناً مَا عَسَى أَنْ یَکُونَ حَبِیبَکَ یَوْماً مَا .»

 (دوستت را چندان دوست مدار، مبادا روزى دشمنت شود، دشمنت را چندان کینه مورز که بود روزی دووستت گردد.)  (نهج البلاغه، 1378: ص410، ق 268).

*سعدی نیز در همین راستا آورده است: «هر آن سرّی که داری با دوست در میان منه؛ چه دانی که وقتی دشمن گردد و هر  گزندی که توانی به دشمن مرسان که باشد که وقتی دوست شود.» (سعدی ، 1387: 522) .

2-1-12-میانه روی

یکی از اخلاق­هایی که در حوزه­ی اقتصادی در سطح خانواده و جامعه مطرح می­شود ، میانه روی در زندگی است. با میانه روی راه برای ایجاد پس انداز برای مواقع ضروری و همچنین  دست یابی به منابع مالی بیشتر برای سرمایه گذاری جهت  زندگی بهتر باز می شود . در نهج البلاغه آمده است :

* «کُن سَمحَاً وَ لَا تَکُن مُبَذِّراً وَ کُن مُقَدِّراً وَ لا تَکُن مُقَتِّراً»

(بخشنده باش نه با تبذیر و اندازه نگه دار و بر خود سخت نگیر.) (نهج البلاغه‌، 1378، ص366؛ ق 33)   

«وَ قَالَ علیه السلام: مَا عَالَ مَنِ اقْتَصَدَ .»

(آن که میانه روى گزید درویش نگردید.) (نهج البلاغه، 1378: ص386؛ق140)

* در گلستان آمده است :

                       «چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن                 که می گویند ملاحان سرودی

                       گر باران به کوهستان نبارد                           به سالی دجله گردد خشک رودی»

سعدی، 1387: 444) )

 
 
 

2-1-13-همراهی علم و عمل

همواره پیامبران بزرگ الهی که درود خداوند بر آنها باد و ائمه­ی اطهار (س) و به پیروی از آنها  بزرگان دین و دانش به همراهی علم و عمل اصرار داشته­اند. چنان که امیرالمؤمنین (ع) می­فرماید :

*«وَ قَالَ علیه السلام: اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَایَةٍ لَا عَقْلَ رِوَایَةٍ فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ کَثِیرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِیلٌ .»

 (و فرمود: چون حدیثی را شنیدید آن را فهم و رعایت کنید ، نه بشنوید و روایت کنید که راویان علم بسیارند  و به کار بندان آن اندک در شمار.) (نهج البلاغه ؛ 1378: ص376، ق 98)

*از بیانات سعدی است: «تلمیذ بی ارادت، عاشق بی زرست و رونده ی بی معرفت، مرغ بی پر و عالم بی عمل ، درخت بی بر و زاهد بی علم ، خانه ی بی در.»  (سعدی ، 1387: 575)

«یکی را گفتند : عالم بی عمل بچه ماند ؟ گفت : بزنبور بی عسل.» ( سعدی، 1387: 577)

«هر که علم خواند و عمل نکرد ، بدان گاو ماند که گاو راند و تخم نیفشاند.» (سعدی ، 1387: 546)

2-1-14-یاری دوستان گرفتار

این سؤال بسیاری از انسانها است: دوست واقعی چه اخلاقی باید داشته باشد؟ حضرت علی (ع) در جواب این پرسش فرموده­اند:

*«وَ قَالَ علیه السلام: لَا یَکُونُ الصَّدِیقُ صَدِیقاً حَتَّى یَحْفَظَ أَخَاهُ فِى ثَلَاثٍ فِى نَکْبَتِهِ وَ غَیْبَتِهِ وَ وَفَاتِهِ

(و فرمود: دوست از عهده ی دوستی برنیاید تا برادر خود را در سه چیز نپاید: هنگامی که به بلا گرفتار شود، هنگامی که حاضر نبود، هنگامی که درگذرد.) (نهج البلاغه ، 1378: ص385؛ ق 134) 

* سعدی نیز نوشته است:

                           «دوست مشمار آن که در نعمت زند                لاف یاریّ و برادر خواندگی 

                          دوست آن باشد که گیرد دست دوست          در پریشان حالی و درماندگی»

( سعدی ، 1387: 95)

 2- رذایل اخلاقی

2-1-1- بخل

بخل بدتر از حسادت و از بدترین و ناپسندیده ترین خصلت­ها است. بخیل نه خود لذّتی از زندگی می­برد و نه حاضر است لذّت بردن دیگران را تحمّل کند. این خصلت، نه تنها فقر دنیوی را به دنبال دارد، بلکه در آخرت نیز از بخیل سخت حسابرسی می شود. چنانکه داماد پیامبر اسلام (ص) فرموده اند : 

*«وَ قَالَ [علیه السلام] الْبُخْلُ عَارٌ وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ وَ الْفَقْرُ یُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ وَ الْمُقِلُّ غَرِیبٌ فِى بَلْدَتِهِ .»

(بْخل ننگ است و ترس نقصان. و درویشی کندکننده ی زبان زیرک در برهان ، و  تنگدست بیگانه در دیار خود بر همگان.) (نهج البلاغه، 1378: ص 361، ق3)

«وَ قَالَ [علیه السلام] عَجِبْتُ لِلْبَخِیلِ یَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِى مِنْهُ هَرَبَ وَ یَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِى إِیَّاهُ طَلَبَ فَیَعِیشُ فِى الدُّنْیَا عَیْشَ الْفُقَرَاءِ وَ یُحَاسَبُ فِى الْآخِرَةِ حِسَابَ الْأَغْنِیَاءِ »

(از بخیل در شگفتم: به سوى فقرى مى شتابد که از آن گریزان است، و توانگریی از دستش مى رود که آن را خواهان است،پس در این جهان چون درویشان زید، و در آن جهان چون توانگران حساب پس دهد.) (نهج البلاغه،1378: ص 383؛ ق 126)  .

«وَ قَالَ [علیه السلام] وَ قَدْ مَرَّ بِقَذَرٍ عَلَى مَزْبَلَةٍ هَذَا مَا بَخِلَ بِهِ الْبَاخِلُونَ وَ رُوِیَ فِى خَبَرٍ آخَرَ أَنَّهُ قَالَ هَذَا مَا کُنْتُمْ تَتَنَافَسُونَ فِیهِ بِالْأَمْسِ .»

(و بر پلیدی که در پارگین بود گذشت و فرمود: این چیزی  است که بخیلان به آن بخل مى ورزیدند ! و رد روایت دیگرى است که فرمود:  این چیزى است که دیروز بر سر آن همچشمی مى کردید.)(ق 195)

*سعدی در مذمت بخل چندین حکایت آورده است، از آن جمله  :

«جوانمردی را در جنگ تاتار جراحتی هول رسید کسی گفت فلان بازرگان نوشدارو دارد اگر بخواهی، باشد که دریغ ندارد. گویند: آن بازرگان به بخل معروف بود.

جوانمرد گفت اگر خواهم دارو دهد یا ندهد و گر دهد منفعت کند یا نکند باری خواستن ازو زهر کشنده است و حکیمان گفته‌اند آب حیات اگر فروشند فی‌المثل به آب روی دانا نخرد که مردن به علت، به از زندگانی به مذلت.» (سعدی، 1387: 252).

«مال داری را شنیدم که به بخل چنان معروف بود که حاتم طایی در کرم. ظاهر حالش به نعمت دنیا آراسته و خست نفس جبلی در وی همچنان متمکن تا به جایی که نانی به جانی از دست ندادی و گربه بوهریره را به لقمه‌ای ننواختی و سگ اصحاب الکهف را استخوانی نینداختی. فی الجمله خانه او را کس ندیدی در گشاده و سفره او را سرگشاده.

شنیدم که به دریای مغرب اندر راه مصر برگرفته بود و خیال فرعونی در سر حتی اِذا اَدْرَکَهُ الغَرَقُ بادی مخالف کشتی بر آمد.

آورده‌اند که در مصر اقارب درویش داشت ببقیت مال او توانگر شدند و جامه‌ای کهن به مرگ او بدریدند و خز و دمیاطی بریدند هم در آن هفته یکی را دیدم ازیشان بر بادپایی روان و غلامی در پی دوان

                   ردّ میراث سختتر بودی                               وارثان را ز مرگ خویشاوند

                   بخور ای نیک سیرت سره مرد                 کان نگون بخت گرد کرد و نخورد»

(سعدی، 1387: 274)

2-2-2-پیروی از نفس

پیروی از نفس انسان را در دنیا و آخرت بدبختی و تیره روزی را به دنبال دارد. به همین دلیل، بزرگان دین این موضوع را متذکّر شده­اند . چنان که در کتاب شریف نهج­البلاغه آمده است : 

*«وَ قَالَ [علیه السلام] یَا أَسْرَى الرَّغْبَةِ أَقْصِرُوا فَإِنَّ الْمُعَرِّجَ عَلَى الدُّنْیَا لَا یَرُوعُهُ مِنْهَا إِلَّا صَرِیفُ أَنْیَابِ الْحِدْثَانِ أَیُّهَا النَّاسُ تَوَلَّوْا مِنْ أَنْفُسِکُمْ تَأْدِیبَهَا وَ اعْدِلُوا بِهَا عَنْ ضَرَاوَةِ عَادَاتِهَا  .»

(اى اسیران آز! باز ایستید که گراینده ی دنیا را آن هنگام بیم فرا آید که بلاهای روزگار  دندان  به هم ساید، مردم! کار تربیت خود را خود برانید، و نفس خود را از عادت ها که بدان حریص است باز گردانید.) (نهج البلاغه،1378: ص434، ق 359).

*سعدی در نکوهش تبعیت از شهوت و نفس می سراید :

             « شهوت آتشست از وی بپرهیز              بخود بر ، آتش دوزخ مکن تیز

             در آن اتش نداری طاقت سوز               بصبر آبی برین آتش زن امروز»

( سعدی ، 1387: 539)  .

2-2-3-حسادت

حسادت موجب دور شدن آرامش از زندگی انسان و ضربه زدن به سلامتی انسان می شود، زیرا حسود همیشه در رنج است.

*«وَ قَالَ [علیه السلام] صِحَّةُ الْجَسَدِ مِنْ قِلَّةِ الْحَسَدِ  .»

(حسد چون کم بود، تن درست و بی غم بود) (نهج البلاغه، 1378: ص403، ق256).

*سعدی فرموده است :«حسود از نعمت حقّ بخیلست و بنده ی بی گناه را دشمن می دارد.»  ( سعدی، 1387: 573)

                            الا تا نخواهی بلا بر حسود                    که آن بخت برگشته خود در بلاست

                           چه حاجت که با او کنی دشمنی               گه او را چنین دشمنی در قفاست

( سعدی ، 1387: 575)

2-2-4- حرص وطمع  

حرص و طمع موجب خواری و ذلّت است. حضرت علی (ع) در این رابطه می­فرماید:

*«قال علیه السلام: أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ وَ رَضِیَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ وَ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَیْهَا لِسَانَهُ.»

(آن که طمع را شعار خود گرداند خود را خَرد گرداند، و آن که راز سختى خویش برهرکس گشود ، خویشتن را خوار نمود، و آن که زبان را بر خود فرمانروا ساخت خود را از بها بینداخت.) (نهج البلاغه، 1378: ص361، ق 2).

«وَ قَالَ [علیه السلام] لَقَدْ عُلِّقَ بِنِیَاطِ هَذَا الْإِنْسَانِ بَضْعَةٌ هِیَ أَعْجَبُ مَا فِیهِ وَ ذَلِکَ الْقَلْبُ وَ ذَلِکَ أَنَّ لَهُ مَوَادَّ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ أَضْدَاداً مِنْ خِلَافِهَا فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ وَ إِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَکَهُ الْحِرْصُ ...»

(و فرمود: به رگ هاى دل این آدمی گوشتپاره اى آویزان است که شگرف تر چیز که در اوست ، و آن قلب اوست آن است ، و آن دل است زیرا که دل را ماده ها بود از حکمت  و ضدهایى مخالف آن پس اگر  در دل امیدى پدید آید ، طمع آن را خوار گرداند ، و اگر طمع بر آن هجوم آرد، حرص آن را تباه سازد.) (نهج البلاغه ، 1378، ص378؛ ق108).

«وَ قَالَ [علیه السلام] الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ .»

(آزمندبودن، جاودان بندگی نمودن است.) (نهج البلاغه، 1378: ص392، ق180).

* سعدی نیز نوشته است: «حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر. حکما گفته اند: توانگری به قناعت به از توانگری به بضاعت.»  ( سعدی ،1387: 538).

2-2-5-تکبّر 

از خصلت هایی که موجب طرد شدن اطرافیان از انسان می شود، تکبّر است. از آن جا که خداوند متکبّرین را دوست ندارد، انسان ها نیز از این خصلت بیزارند. فاتح خیبر(ع)  در این باره فرموده­اند :

*«وَ قَالَ [علیه السلام] صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُیُوبِ وَ رُوِیَ أَنَّهُ قَالَ فِى الْعِبَارَةِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى أَیْضاً الْمَسْأَلَةُ خِبَاءُ الْعُیُوبِ وَ مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُ عَلَیْهِ »

(سینه خردمند صندوق راز اوست و گشاده رویى دام دوستى ، و بردبارى ، گور زشتیهاست . یا که فرمود : آشتی کردن نهان جای زشتیهاست، و آن که  از خود خوشنود باشد ناخشنودان او بسیار شود) (نهج البلاغه، 1378: ص361، ق 6).

«وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَکَبِّرِ الَّذِى کَانَ بِالْأَمْسِ نُطْفَةً وَ یَکُونُ غَداً جِیفَةً وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَکَّ فِى اللَّهِ وَ هُوَ یَرَى خَلْقَ اللَّهِ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِیَ الْمَوْتَ وَ هُوَ یَرَى الْمَوْتَى وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْکَرَ النَّشْأَةَ الْأُخْرَى وَ هُوَ یَرَى النَّشْأَةَ الْأُولَى وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِکٍ دَارَ الْبَقَاءِ

(و از متکبّرى در شگفتم که دیروز نطفه اى بود و فردا مردار است؛ و از کسی در شگفتم که در خدا شک می کند و آفریده های خدا در چشمش آشکار است؛ و از کس در شگفتم که مردن را از یاد برده مردگان در دیده اش پدیدار،  و از کسی در شگفتم که زنده شدن آن جهان را نمی پذیرد و زنده شدن بار نخستین را می بیند، و در شگفتم از آن که به آبادانی ناپایدار می پردازد و خانه ی جاودانه را رها می کند) (نهج البلاغه ، 1378؛ ص383: ق 126) .

*سعدی  می فرماید :

                     «نشاید بنی آدم خاک زاد                    که در سر کند کبر و تندی و باد

                    تو را با چنین گرمی و سرکشی                   نپندارم از خاکی از آتشی »

(سعدی، 1387: 531)

2-2-6-عیب جویی

 عیب جویی دیگران موجب می شود که انسان به عیب های خود نیندیشد و فرصتی برای اصلاح خود نداشته باشد. 

*«وَ قَالَ [علیه السلام] مَنْ نَظَرَ فِى عَیْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ ...»

(آن که به عیب خود نگریست، ننگریست که عیب دیگری چیست....) (نهج البلاغه، 1378: ص 423: ق349)  

*داستان سعدی از کودکی خود در گلستان نشان دهنده ی این واقعیت است . آن هنگام که می گوید: «یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز، شبی در خدمت پدر رحمه الله علیه نشسته بودم و همه ی شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گِرد ما خفته، پدر را گفتم از اینان یکی سربرنمی دارد که دوگانه ای بگذارد، چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند، گفت: جان پدر، تو نیز اگر بخفتی، به از آن که در پوستین خلق افتی.

                نبیند مدعی جز خویشتن را                           که دارد پرده ی پندار در پیش

                گرت چشم خدابینی ببخشند                       نبینی هیچ کس عاجز تر از خویش»

 (سعدی، 1387: 156)

2-2-7-همنشینی با بدان  

یکی از مواردی که در زندگی تأثیر گذار است، همنشین است. پدر امام حسن مجتبی (ع) به  فرزند خود نصیحت کرده است:

 *«وَ قَالَ [علیه السلام] لِابْنِهِ الْحَسَنِ [علیه السلام] یَا بُنَیَّ احْفَظْ عَنِّى أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً لَا یَضُرُّکَ مَا عَمِلْتَ مَعَهُنَّ إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ وَ أَکْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ وَ أَکْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ یَا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرَّکَ وَ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الْبَخِیلِ فَإِنَّهُ یَقْعُدُ عَنْکَ أَحْوَجَ مَا تَکُونُ إِلَیْهِ وَ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ فَإِنَّهُ یَبِیعُکَ بِالتَّافِهِ وَ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الْکَذَّابِ فَإِنَّهُ کَالسَّرَابِ یُقَرِّبُ عَلَیْکَ الْبَعِیدَ وَ یُبَعِّدُ عَلَیْکَ الْقَرِیبَ .»

(به فرزندش امام حسن[علیه السلام] فرمود: پسرکم! چهار چیز از من به یاد دار و چهار دیگر به خاطر سپار  که چند بدان­ها کار ­کنى از کردهی خود زیان نبری: گرانمایه­ترین بى­نیازى خرد است، و بزرگ­ترین درویشی بى­خردى است، و ترسناک­ترین تنهایى خودپسندى است و گرامى­ترین حسب خوی نیکوست.پسرکم! از دوستى نادان بپرهیز، چه او ­خواهد که تو را سود رساند لیکن دچار زیانت گرداند، و از دوستى بخیل بپرهیز، چه او آنچه را که سخت به آن نیازمندى از تو دریغ دارد؛ و از دوستى تبهکار بپرهیز، که به اندک بهایت بفروشد، و از دوستى دروغگو بپرهیز که او سراب را ماند: دور را به تو نزدیک، و نزدیک را به تو دور نمایاند) (نهج البلاغه، 1378: ص367؛ ق38).

«وَ قَالَ [علیه السلام] مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَةِ فَلَا یَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ » (حکمت 159) .

(آن که خود را در جاهایی که موجب بدگمانی است نهاد، آن را که گمان بد بدو برد سرزنش نکناد.) (نهج البلاغه، 1378: ص391: ق 159)

* سعدی نیز بسیار به  دوری از همنشین ناصالح اشاره کرده، می فرماید :

«هر که با بدان نشیند نیکی نبیند.» (سعدی ، 1387: 546 )

                   « طلب کردم زدانایی یکی پند                               مرا فرمود با نادان نپیوند.»

 (سعدی ، 1387: 584)

«هر که با بدان نشیند ، اگر نیز طبیعت ایشان درو اثر نکند، بطریقت ایشان متهّم گردد و گر بخراباتی رود بنماز کردن ، منسوب شود بخمر خوردن .»  ( سعدی ، 1387: 584)

نتیجه

در این مقاله 14 مورد از فضایل اخلاقی و7 مورد از اخلاق ناشایست  مورد بحث قرار گرفت . نتیجه آن که شباهت تفکّر سعدی در موضوعات اخلاقی با سخنان حضرت علی (ع) نشان می­دهد که وی در بیان نکات اخلاقی بسیار تحت تأثیر نهج­البلاغه بوده است.

لازم به ذکر است که موارد تأثیر پذیری سعدی از نهج البلاغه به قدری زیاد است که می تواند در سطح چندین پایان نامه در موضوعات مختلف (به عنوان مثال شیوه حکومت داری) بررسی شود.

منابع

نهج البلاغه ( 1378) ، خطبه ها ، نامه و حکمتها ی حضرت علی (ع) ، ترجمه شریف، تهران :

دشتی ، محمد (1374) ؛ معارف نهج البلاغه در شعر شاعران ، قم : مؤسسه ی انتشاراتی امیر المؤمنین .

راثی، محسن ( 1383) ، تأثیر نهج البلاغه و کلام حضرت امیر المؤمنین بر شعر فارسی، تهران : انتشارات امیر کبیر .

سعدی ، شیخ مصلح الدّین (1370) کلیات ، به کوشش محمد علی فروغی و اقبال آشتیانی ، تهران : انتشارات فروغی .

______________ ( 1378) گلستان ، به کوشش خلیل خطیب رهبر ، تهران : انتشارات صفی علیشاه .

علائم اختصاری

ص: صفحه

ق: کلمات قصار

ن: نامه