+ مقایسه ترجمه های نهج البلاغه(با تکیه بر ترجمه­ی خطبه­ی شقشقیه)

 

مقایسه ترجمه های نهج البلاغه

(با تکیه بر ترجمه­ی خطبه­ی شقشقیه)

زهرا همایونی

کارشناس ارشد دانشگاه الزهرا (س)

فاطمه سوریان

کارشناس ارشد دانشگاه الزهرا (س)

چکیده

نهج البلاغه گزیده ای از خطبه­ها، نامه­ها و سخنان کوتاه امیرالمؤمنین علی­(ع) است که مرحوم سید رضی (وفات:۴۰۶ه.ق) براساس ذوق ادبی خویش فراهم آورده است. در کنار این درخشش ادبی، این کتاب در برگیرنده­ی مباحث گسترده­ی توحیدی، اجتماعی، اخلاقی و سیاسی است، به طوری که می­توان آن را «کتاب زندگی » نام نهاد.

     فارسی زبانان برای آشنایی مستقیم با اندیشه های متعالی علی (ع) راهی جز ترجمه و شرح این کتاب ندارند، به همین دلیل است که ترجمه­های متعددی از آن شده است.

   این مقاله بر آن است تا به اختصار به بررسی یازده عدد ترجمه­های نهج البلاغه بر پایه­ی سه محور کلی «امانت در ترجمه»، «رسایی ترجمه» و «شیوایی ترجمه» -با آوردن شواهدی چند از ترجمه خطبه 3 نهج البلاغه – بپردازد.

    تحقیق حاضر به روش کتابخانه­ای انجام پذیرفته است و تلاش نویسندگان بر این است که مزیت‌ها و معایب هر یک از این ترجمه­ها را به شکلی ملموس و عینی نمایان کنند و سپس بهترین ترجمه را معرفی نمایند.

مقدمه

علی (ع) پس از پیامبر عابدترین و زاهدترین و دانشمندترین و فاضل­ترین مردم روزگار خود بود.

    برای پیروی از امیرالمؤمنین (ع)، بهترین راه و برترین کار، شناخت نهج البلاغه و عمل به سخنان ایشان است. از این روست که مترجمان این کتاب شریف کوشیده اند تا با ترجمه این اثر گرانبها، نمایشگر اندیشه­های حضرت علی (ع)  باشند.

    در بیان اهمیّت این کتاب شریف به ذکر گفتار برخی از اندیشمندان پرداخته می­شود:

1-امام خمینی (1368 ـ 1281) در پیام به کنگره هزاره نهج‌البلاغه فرموده­اند:«و امّا کتاب نهج‌البلاغه که نازله روح اوست، برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیّت و در حجاب خود و خودخواهی، خود معجونی است برای شفا و مرهمی است برای دردهای فردی و اجتماعی و مجموعه‌ای است دارای ابعادی به اندازه ابعاد یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانی از زمان صدور آن تا هرچه تاریخ به پیش رود و هرچه جامعه‌ها به وجود آید و دولت‌ها و ملت‌ها متحقق شوند و هر قدر متفکران و فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور کنند و غرق شوند. » (جمعی از نویسندگان، 1360، ص 18 و 19)

2- آیت‌الله طالقانی (وفات:1358ه.ش) در مقدمه­ی ترجمه­ی نهج‌البلاغه خویش نوشته اند:مطالعه­ی دقیق نهج‌البلاغه در برابر چشم و خیال خواننده تربیت کامل انسان را متمثل می‌نماید و در هر صفحه از آن نوعی از منطق امیرالمؤمنین را می‌نگرد که مربوط به تربیت و تحریک یک قسم از قوای انسانی و تقویت بنیه فضائل معنوی است و به مناسبت منطق و سخن در هر قسمت این کتاب آن حضرت با روحیه و وضع و لباس و محیط خاصی در نظر جلوه می‌نماید که شاید شخص بی‌اطلاع از شخصیت علی(ع) درباره وحدت گوینده آن دچار شک گردد. (طالقانی، 1356، ج 1، ص 7)

3- ابن ابی‌الحدید(656 ـ 586 ق) گفته است:«علی(ع) امامُ الفُصَحاءِ‌ وَ سیدالبُلَغاءِ‌ وَ کَلامُهُ دونَ کَلام الخالق  وَ فَوْقَ کَلام  المَخلُوقینَ.» ( علی(ع)  پیشوای فصاحت و سرور بلاغت است و کلام او از کلام خالق فروتر و از کلام مخلوقین فراتر است. ) (ابن ابی‌الحدید، 1385 ق، ج 11، ص 24)

4- هانری کربن خاورشناس فرانسوی پیرامون نهج‌البلاغه آورده است:«بعد از قرآن و احادیث پیامبر اسلام، نهج‌البلاغه دردرجه اول اهمیت قرار دارد. باید گفت به‌طور کلی این کتاب تنها به قلمرو حیات مذهبی تشیع محدود نیست؛ بلکه تفکر فلسفی شیعه نیز به آن وابسته است و از آن مایه می­گیرد. از این‌رو باید نهج‌البلاغه را از مهم‌ترین سرچشمه‌هایی به شمار آورد که متفکران شیعه پیوسته از آن سیراب گشته‌اند.». (آل یاسین، 1360، ص 56)

5-علامه سیدهبه‌الدّین شهرستانی (تولد: 1301 ق) بیان نموده است:«در سال 1328 هجری رئیس منشیان کنسول‌گری انگلستان در بغداد (نرسی سیان) که مردی فاضل بوده ضمن بحث پیرامون نهج‌البلاغه گفت: نهج‌البلاغه بر هر سخن عربی برتری دارد و برای تأیید گفتار خویش از نهج‌البلاغه مطالبی آورد.»(شهرستانی، 1359، ص 21)

    مقایسه تطبیقی بین‌ترجمه‌ای، به بررسی تطبیقی دو یا چند ترجمه از یک متن بر پایه­ی سه محور کلی «امانت در ترجمه»، «رسایی ترجمه» و «شیوایی ترجمه» اطلاق می­ شود. بنابراین در یک بررسی تطبیقی، به ترتیب، میزان وفاداری مترجمان به متن اصلی، توانایی آنان در انتقال منظور نویسنده و آراستگی و روان‌بودن ترجمه­ی آنها مورد بررسی و مقایسه قرار می­‌گیرد. ناتوانی یک مترجم در ارائه ی ترجمه‌ای  وفادار به متن، رسا و شیوا می­‌تواند به دلیل عواملی چون فرو رفتن در لاک ترجمه­ی تحت اللفظی، عدم توجّه به مفاهیم، درک نادرست از ساختار جمله‌ها در زبان مبدأ و عدم‌ رعایت اصول نگارش در زبان مقصد رخ دهد. برای عینی‌تر شدن مباحث، این مقاله چارچوب پیشنهادی مزبور را در بررسی تطبیقی چند  ترجمه از نهج البلاغه  به کار گرفته است .

    ترجمه، به صورت ساختاری دارای دومرحله یا دو بخش عمده است:

1. یافتن مفهوم و پیام متن مورد ترجمه؛

2. یافتن سبک نویسنده در متن مورد ترجمه (صفارزاده، 1384: 26).

    مرحله اول، مرحله «مفهوم یابی» و مرحله دوم مرحله «سبک‌شناسی» است. به این دو مرحله می‌توان مرحله «معادل‌یابی» به معنای عام آن را نیز افزود. بر این اساس، ترجمه عبارت است از: بیان مفهوم متن مورد ترجم (مفهوم‌یابی) با حفظ سبک نویسنده (سبک‌شناسی). مفهوم‌شناسی ناظر به درک مقصود نویسنده در متن اصلی است. سبک‌شناسی به طور عمده به شناخت نوع اثر در متن اصلی اشاره دارد. اینکه متن مورد ترجمه متنی ادبی، هنری، خبری و یا علمی و فنی باشد در چگونگی برگرداندن آن به زبان مقصد مؤثر است. با در نظرگرفتن این مراحل، یک ترجمه موفق، ترجمه­­ای است که بتواند مفهوم را برساند، لحن و زیبایی کلام را حفظ کند ، واژگان را درست و دقیق معنا کند، نکات دستور زبان رارعایت کند و در برگرداندن جمله‌ها طول کلام  را عایت کند (صفازاده، 1384:  26 ـ 27).

    «نارسایی‌های  ترجمه‌ای را به طور کلی به دو دسته­ی نارسایی‌های مفهومی و نارسایی‌های شکلی تقسیم کرد. نارسایی مفهومی زمانی رخ می‌دهد که مترجم از رساندن منظور نویسنده ی متن اصلی به زبان مقصد عاجز بماند. این نقیصه ممکن است به دلیل خطا در انتقال مفهوم، گسستگی و عدم انسجام در ترجمه، اشتباه در واژه گزینی و یا ترجمه ی تحت‌اللفظی به وجود آید. خطا در انتقال مفهوم به طور عمده ناشی از عدم تسلط مترجم بر موضوع و ناآشنایی وی با مفاهیم به کار رفته در متن اصلی است. جاافتادگی در ترجمه، ترجمه ی نادرست کلمات و ترجمه ی نامفهوم عبارت‌ها و جمله‌ها نیز می‌تواند به خطا در انتقال مفهوم بینجامد.

    از آن جا که تمام مترجمین نهج­البلاغه با زبان مبدأ و مقصد آشنایی کامل داشته اند، این نارسایی در ترجمه های نهج البلاغه کمتر به چشم می خورد .

گسستگی و عدم انسجام در ترجمه نیز غالباً معلول نوسان در سبک ترجمه و یا عدم رعایت وحدت در ترجمه است. اشتباه در واژه‌گزینی نیز به دلایلی همچون انتخاب معادل معنایی متفاوت از واژه­ی مبدأ، عدم توجه به معانی اصطلاحی واژه‌ها و نادیده‌گرفتن بار فرهنگی کلمات برمی‌گردد. همچنین ترجمه­ی تحت‌اللفظی که یکی از آفت‌های رایج در ترجمه است، عمدتاً نشانگر عدم آشنایی مترجم به دو زبان مبدأ و مقصد است. لازم به ذکر است که ترجمه­ی تحت‌اللفظی می‌تواند در مواردی از جمله ی نارسایی‌های شکلی به شمار آید، ولی در بسیاری از موارد این نوع از ترجمه موجب ایجاد اشکال مفهومی در ترجمه می‌گردد.

    نارسایی شکلی به عنوان مشکل عمده ی دیگر متن‌های ترجمه‌ای، بیانگر نارسایی در برگردان متن اصلی به زبان مقصد است. این نقیصه تاحدودی از عدم تسلط مترجم به ادبیات فارسی و همچنین عدم درک تفاوت‌های زبان‌شناسی میان زبان متن عربی و زبان فارسی ناشی می‌شود. نارسایی شکلی و یا مشکل در شیوایی اثر ترجمه‌ای، گاه به دلیل عبارت‌پردازی نامناسب در برگردان متن اصلی به زبان مقصد، به وقوع می‌پیوندد. استفاده از واژگان ثقیل و همچنین استفاده از جمله‌های طولانی نیز می‌تواند موجب ایجاد این مشکل گردد. در نهایت، نارسایی شکلی می‌تواند معلول مشکلات ویرایشی باشد.» (توکلی، 1388: 168) .

°ترجمه نهج‌البلاغه به فارسی

نهج‌البلاغه از دیرباز مورد توجّه اهل معرفت بوده، به همین دلیل پس از قرآن بیش از هر کتاب اسلامی دیگر به زبان‌های فارسی، انگلیسی، اردو، ترکی، فرانسوی، اسپانیایی، صرب، کروات، ایتالیایی، گجرانی، سندی و کیامکی و بخش‌هایی ازآن به ایتالیایی، آلمانی و دیگر زبان‌ها ترجمه شده است. (جمعی از نویسندگان، 1380، ص 50 ـ 52؛ ج 12، ص 77) از میان زبان‌های یاد شده « نهج‌البلاغه» به هیچ زبانی به اندازه فارسی ترجمه نشده است. اما در این که از چه زمانی به فارسی برگردانده شده و اولین مترجم این اثر عظیم که بوده، اطلاع درستی در دست نیست.

    در سال 1368 یک ترجمه فارسی از نهج‌البلاغه به تصحیح عزیز‌الله جوینی را شرکت انتشارات علمی و فرهنگی به چاپ رسانده که مترجم آن ناشناس است؛ اما دکتر جوینی در مقدمه می‌نویسد که نحوه نگارش مربوط به حدود سده پنجم و ششم هجری است. شاید بتوان این ترجمه را اولین ترجمه قلمداد کرد.  ترجمه‌های دیگری از نهج البلاغه در دسترس است که در بعضی موارد کل نهج البلاغه و در بعضی موارد قسمتی از آن را ترجمه کرده اند. از آن جا که بررسی مقایسه ی کل این ترجمه ها در زمینه های ترجمه واژگان ، عبارات و سبک مترجمین و ارائه جدول هایی که تفاوت های ترجمه را در برمی گیرد ، می تواند چندین پایان نامه را به خود اختصاص دهد و از حوصله­ی این مقاله خارج است، این مقاله به اختصار به مقایسه ترجمه­ها پرداخته است.

° معرفی ترجمه های مورد مطالعه

از آن جا که تمام شارحین فارسی زبان، ابتدا نهج البلاغه را ترجمه و سپس توضیح داده اند، می توان آنها را در زمره ی مترجمین نهج البلاغه قلمداد نمود.

تر جمه ها ی مورد مطالعه عبارتند از :

1-امامی، محمد جعفر و محمد رضا آشتیانی(بی‌تا)؛ ترجمه و شرح فشرده‌ای بر نهج‌البلاغه، قم:هدف.

2-انصاریان ،حسین (1388) ؛  ترجمه نهج البلاغه، قم: دارالعرفان .

3-آیتی، عبد الحمید (1377 )؛ ترجمه نهج البلاغه، تهران: نشر پژوهش و فرزان روز.

4-جعفری، محمدتقی (1366)؛ ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه، تهران:دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

5- دشتی، محمد، (1379)؛ ترجمه نهج‌البلاغه، قم: نیسم حیات.

6-سپهر خراسانى، احمد (1400ه .ق)؛ ترجمه نهج البلاغه، تهران: کتابخانه اشرفى

7- شهیدى بروجردى، سید جعفر(1378)؛ ترجمه نهج البلاغه، تهران: شرکت انتشارات علمی فرهنگی.

8- -فیض الاسلام، سید علینقی(1377)؛ ترجمه و شرح نهج البلاغه، به خط طاهر خوشنویس،انتشارات فقیه.

 9- کاشانی ،فتح ب‍ن‌ ش‍ک‍رال‍لّ‍ه‌ (275 ه. ق)؛ ترجمه و شرح تفسیر نهج البلاغه حضرت امیر المؤمنین (ع) [چاپ سنگی]؛وضعیت نشر: کارخانه کربلایی محمد حسین طهرانی.

10-مبشرى، اسدالله(1408 ه .ق)؛ ترجمه نهج البلاغه مولا على بن ابیطالب امیرالمؤمنین(ع)، تهران : دفتر نشر فرهنگ.

11-مقیمى،محمد(1380)؛ ترجمه و نگارش نهج البلاغه. تهران: کتابخانه سعدی.

°مشخصات و سبک ترجمه های مورد مطالعه

1- ترجمه گویا و شرح فشرده اثر محمد جعفر امامی و محمدرضا آشتیانی

این شرح از ترجمه و شروح ساده و روانی است که زیر نظر آیة الله مکارم شیرازی در 3جلد نوشته شده است.

    در این ترجمه، لغات مشکل تفسیر شده است. این واژگان  با شماره معین، و در پایان کتاب  ترجمه شده‌اند. همچنین عبارات عربی به طرز روان وسلیس و دور از پیچیدگی ترجمه شده است. نحوه ترجمه نه کلمه به کلمه است و نه کاملاً آزادانه.

     هر جلد مشتمل بر دو بخش است:بخش اول به ترجمه سخنان امام(ع)  اختصاص دارد و بخش دوم به پاسخگویی به برخی پرسش‌ها و توضیح نکات مختلف ادبی، تاریخی، فلسفی و کلامی پرداخته است و مواردی که توضیح داده شده با ستاره در متن خطبه‌ها و نامه‌ها و حکمت‌ها مشخص گردیده است.

در این ترجمه، مترجمین سعی کرده­اند توضیحات اضافی مانند جملات یا کلماتی که حس می­کنند به قرینه معنوی حذف شده و مرجع ضمایر؛ را داخل پرانتز بیاورند.

    آنها در بعضی از موارد که به جای معنای قسمتی از متن، مضمون آن را با یک بیت از فارسی بیان کرده است، چنان که در ترجمه ­ی بیت:

    شَتّانَ ما یَوْمى عَلى کُورِها                                 وَ یَوْمُ حَیّانَ اَخى جابِرِ

آورده اند :

   که بس فرق است تا دیروزم امروز          کنون مغموم و دی شادان و پیروز

(امامی و آشتیانی ، بی تا ، ترجمه نهج البلاغه : خطبه سوم )

    گاهی اوقات از معنا فاصله گرفته و احساس را چاشنی کارشان کرده اند : «حَتّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنانِ» ( چیزی نمانده بود که دو نور چمم ، دو یادگار پیامبر حسن و حسین زیر پا له شوند. ) (همان)

این شرح به دلیل روان بودن تاکنون مکرر به چاپ رسیده است.

2-ترجمه حسین انصاریان

حسین انصاریان تلاش نموده تا اصول ترجمه را که باید در هر‌ترجمه‌ی عادی نیز رعایت شود رعایت کند. این اصول عبارتند از :وفاداری به سبک و معنا و شرط رعایت امانت در ترجمه و ارائه‌ی ترجمه‌ی صحیح، حفظ و انتقال سبک و اسلوب و هم‌چنین انتقال دقیق معنا و پیام متن  به زبان دیگر .

    در برخی موارد ترجمه­ی انصاریان بر دیگر مترجمان برتری دارد؛ چنانکه ایشان عبارت «حَتّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنانِ» را این گونه ترجمه کرده­اند: (به طورى که دوفرزندم در آن ازدحام کوبیده شدند.) (انصاریان ، 1388،ترجمه نهج البلاغه : خطبه سوم )

    در حالی که دیگر مترجمان این عبارت را "به زیر دست یا پا له شدن"  را تعبیر کرده­اند ، که با توجّه به این که امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در هنگام بیعت مردم با  پدر بزرگوارشان در سن جوانی به سر می بردند، این ترجمه صحیح نیست.

    نثر ساده و قابل فهم ایشان برای عموم، از ارزش­های این ترجمه است .

3- ترجمه عبدالحمید آیتی

این ترجمه را می­توان یک ترجمه تحت اللفظی دانست. از آنجا که این نوع ترجمه صرفاً تبدیل لفظ به لفظ و در واقع برگردان واژگان عربی به واژگان فارسی است . آیتی در این ترجمه هیچ عنوان به تفسیر  و به بیان دیگر مسائل و شرایط از جمله موضوعات تاریخی نمی­پردازد. این موضوع تا جایی پیش می رود که حتّی در ترجمه متن خطبه شقشقیه دیده میشود که ضمیر مبهم "فلان" را ترجمه نکرده است: «اَما وَاللّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فلان وَ اِنَّهُ لَیَعْلَمُ اَنَّ مَحَلّى مِنْهامَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحى»(آگاه باشید. به خدا سوگند که « فلان » خلافت را چون جامه‏اى بر تن کرد و نیک مى‏دانست که پایگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسیاب.) (آیتی،  1377: ترجمه نهج البلاغه : خطبه سوم )

     همچنین با توجه به این که عبارت "تِلْکَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّت" یک ضرب­المثل است، ترجمه آیتی از این عبارت که به صورت لفظ به لفظ است (اشتر خشمگین را آن پاره گوشت از دهان جوشیدن گرفت و سپس، به جاى خود بازگشت.)(آیتی، ترجمه شقشقیه)  نتوانسته است بار معنایی ضرب­المثل را به خوبی منتقل کند. به عبارت بهتر آیتی نتوانسته است کلیه‌ی مفاهیم را آن‌طور که در زبان مبدأ آمده است، ترجمه‌نماید که این موضوع  به تغییر معنای پیام منجر  شده است.

    از آنجا که ترجمه تحت‌اللفظی می‌تواند در مواردی از جمله­ی نارسایی‌های شکلی به شمار آید، ولی در بسیاری از موارد این نوع از ترجمه موجب ایجاد اشکال مفهومی در ترجمه می‌گردد، ترجمه آیتی نمی تواند به عنوان یکی از بهترین ترجمه ها به شما ر آید.  

4-شرح نهج البلاغه علامه محمد تقی جعفری تبریزی

مفصل­ترین شرح نهج البلاغه است که دفتر نشر فرهنگ اسلامی آن را منتشر کرده و به دلیل مرگ نویسنده ناتمام مانده است و تنها 27 جلد به چاپ رسیده است. امّا به جهت اهمّیّت آن در نزد محققین، در مورد آن سخن گفته می­شود.

جعفری نهج­البلاغه دکتر صبحی الصالح را نسخه متن قرار داده، ابتدا متن خطبه را نوشته و ترجمه کرده و بعد به توضیح مطالب پرداخته و از کتب قدما و متأخرین اعم از مسلمان یا غیرمسلمان مطالب را آورده و در موارد مختلف از آیات قرآنی، اشعار عرفانی و سخنان برهانی بهره برده و از دیدگاه فلسفی و کلامی به بررسی موضوعات پرداخته است. در پایان هر جلد فهرست‌های مختلف مطالب آیات، روایات، ‌اشخاص، اماکن و... در قالب فهرست نویسی جدید تدوین شده است.

5-ترجمه نهج البلاغه استاد محمد دشتی(ره)

در ترجمه آقای دشتی خطبه­ها، نامه­ها و حکمت­ها نامگذاری شده و آقای دشتی برای هر خطبه عناوین فرعی ذکر نموده و در جای جای ترجمه به موضوعات تاریخی در پاورقی و علوم و فنون مختلف در متن  اشاره داشته  است  آدرس  تمام آیات موجود در نهج البلاغه آورده شده است. وی به تفاوت نسخه ها توجه داشته و این تفاوت ها را در متن عربی و در داخل پرانتز ذکر کرده است. آوردن جدول اختلاف نسخه های مختلف نهج البلاغه در آخر کتاب نیز از ابتکارات مرحوم دشتی است که این اثر را ارزشمندتر نموده است. زیرا  برای دیدن کار تحقیقی نیاز به دیدن نسخه های متنوع نیست.

    در پایان فهرست موضوعی نهج البلاغه بر اساس حروف الفبا در 190 صفحه و فهرست مطالب در 18 صفحه آورده شده که کار را برای محققین آسان می نماید.  با همه ایراداتی بر ترجمه وارد است مثلا بعضی از مطالب ترجمه دقیق نیست و موضوع­بندی­های آن در خیلی از موارد با محتوای سخن امام (ع) سازگاری ندارد،عمومی بودن ترجمه، نامگذاری خطبه­ها، حکمت­ها و نامه­ها در 1500 عنوان، ثبت شأن صدور خطبه­ها و نامه­ها و حکمت­ها از مهم­ترین دلایل استقبال عمومی از ترجمه دشتی است.

6-ترجمه احمد سپهر خراسانی

در این ترجمه، مترجم تلاش نموده است مفهوم مورد نظر را با به کار بردن کنایات، اضافه­های تشبیهی و استعاره و آرایه­های دیگر ادبی بیان کند.بنابراین وی از اصل ترجمه فاصله گرفته و تلاش نموده تا متنی فصیح و زیبا به زبان فارسی ارائه دهد.گاهی اوقات نیز دیده می شود که وی به مرجع ضمایر نیز اشاره­ای نداشته است . به عنوان مثال : «اَما وَاللّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ اَبى قُحافَةَ وَ اِنَّهُ لَیَعْلَمُ اَنَّ مَحَلّى مِنْها مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحى، یَنْحَدِرُ عَنِّى السَّیْلُ، وَلایَرْقى اِلَىَّ الطَّیْرُ. فَسَدَلْتُ دُونَها ثَوْباً، وَطَوَیْتُ عَنْها کَشْحاً، وَ طَفِقْتُ اَرْتَأى بَیْنَ اَنْ اَصُولَ بِیَد جَذّاءَ، اَوْ اَصْبِرَ عَلى طِخْیَة عَمْیاءَ، یَهْرَمُ فیهَا الْکَبیرُ، وَ یَشیبُ فیهَا الصَّغیرُ، وَ یَکْدَحُ فیها مُؤْمِنٌ حَتّى یَلْقى رَبَّهُ! فَرَاَیْتُ اَنَّ الصَّبْرَ عَلى هاتا اَحْجى...» (سوگند به خدا که جامه خلافت را فلان درپوشیده در صورتی که می‏دانست که آسیای خلافت را من محورم. سیل دانش و فضیلت از من می‏ریزد و طایر اندیشه به قله منزلت من راه نمی‏یابد. با این وصف، از خلعت خلافت چشم پوشیدم و از آن پهلو تهی ساختم. در اندیشه شدم که با دست تهی حمله کنم یا به وضع تاریک روز بسازم، وضعی که پیران را فرسوده و ناتوان می‏کرد، و خردسالان را پیر. مومن در آن رنج می‏برد تا به مرگ می‏رسید. آنگاه دریافتم که تحمل بر این ماجرا اولی است و صبر را پیشه ساختم، ...) (خراسانی،بی تا ،ترجمه نهج البلاغه :خطبه سوم)

    همچنین وی انتهای خطبه را که سید رضی در مورد عبارت " أنشق لها " بحثی صرف و نحوی کرده است، ترجمه نکرده است(همان) .

    از طرف دیگر، درک ترجمه وی برای مردم عادی کمی سخت است .

بنابراین می­توان گفت که وی در پیام رسانی موفّق نبوده است و ترجمه او دارای نارساییهای شکلی و مفهومی است.

7- ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی

رعایت ویژگی های ادبی بی نظیر، به کار بردن صنایع لفظی و آرایش­های ادبی از قبیل استعاره و تشبیه و جناس و مراعات نظیر و به ویژه سجع این ترجمه را به یک کار بزرگ کلاسیک و ادبی تبدیل کرده است؛ به عبارت دیگر، در برگردان فارسی تا آن جا که ممکن بوده، بدون آنکه ترجمه دچار نارساییهای شکلی و مفهومی گردد، سعی در حفظ زیبایی کلام امیرالمؤمنین (ع) داشته  است. چنان که شهیدی، برای "وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً! اَرى تُراثى نَهْباً " واژه ی " شجا " را که به معنای " آنچه در گلو گیر می کند مانند استخوان و مانند آن " است ،  استعاره از " آوا " گرفته  و واژه ی " قذی" زا که به معنای " آنچه در چشم فرو می رودد ماندد خار و خاشاک " است، به اضافه تشبیهی " خار غم " تر جمه نموده است (شهیدی ،1378:ترجمه نهج البلاغه: خطبه­ی سوم). بنابراین ایشان در برخی  موارد، به ترجمه­ی لفظ به لفظ اکتفا نکرده و و هرکجا که لفظ را در بیان مفهوم ناتوان می­بیند از مفهوم مدد می­گیردالبته با حفظ آراستگی ترجمه  و  بیان احساس حضرت علی (ع). 

 بسامد بالای کلمات فارسی در این اثر، کار شهیدی را از دیگر مترجمان متمایز کرده است . همچنین تعلیقاتی که شهیدی در  پایان کتاب آورده است ، موجب می شود که خواننده از اطلاعات بیشتری بهره مند گردد. این ترجمه متناسب با جامعه ی امروز است و از بترین ترجمه ها به شمار می رود .

8-ترجمه و شرح نهج البلاغه سید علی نقی اصفهانی معروف به «فیض الاسلام »

این کتاب در 50 سال اخیر در میان فارسی زبانان، به ویژه مردم ایران معروف شده است.بدون تردید می توان ادعا کرد که در نیم قرن اخیر اکثر ترجمه­ها و شرح­ها از این ترجمه سود جسته­اند. این ترجمه با خط زیبای طاهر خوشنویس تبریزی بارها به زیور طبع آراسته گشته است. طالبان سخنان علوی از این ترجمه استقبال شایان توجهی کرده­اند.

    مترجم با آگاهی از زبان مبدأ و مقصد و آشنایی با موضوع در ترجمه، سبک زبان مبدأ را در زبان مقصد رعایت کرده است. وی کوشیده است تا نهج­البلاغه را به زبان فارسی سلیس و روان ترجمه نموده وکلمات و جملاتی که محتاج به شرح باشد،میان پرانتز به اجمال و اختصار بیان نموده و هدف خود را تفاوت ترجمه و شرح با هم اعلام داشته است؛ چنانکه ایشان گاهی نکات تاریخی اشاره داشته­اند و آن را در میان پرانتز آورده­اند. فیض­الاسلام خود اشاره کرده که شرح­ها را از شرح­های معتبر عربی فارسی برگرفته است. شهیدی جعفر معتقد است که توضیحات فیض الاسلام بر پایه متن ابی الحدید است (شهیدی ، 1378) 

    فیض­الاسلام کوشیده است تا جمله­ها کوتاه و به شیوه­ی نثر کتاب نزدیک باشد، امّا به ندرت مواردی وجود دارد که وی ترجمه­ی دقیقی از یک عبارت ارائه نداده است، چنانکه در ترجمه ضرب­المثل « تِلْکَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّت» آورده است: (شقشقه شتری بود که صدا کرد و باز در جای خود قرار گرفت،)(فیض الاسلام،1377: ترجمه و شرح نهج البلاغه ، خطبه سوم ) »

9-ترجمه فتح الله کاشانی

شروح مزجی که متن کلام امام به همرا ه ترجمه و توضیح به صورت امتزاج و مخلوط در آمده و کلام امام (ع) را با قلمی دیگر یا با رنگی متفاوت نوشته و توضیحات را ابتدا به صورت ترجمه و سپس به نحو تفسیر آورده است و در بیشتر موارد، توضیحات اضافه بر ترجمه میان دو قوس قرر دارد .

این توضیحات بیشتر جنبه­ی ادبی دارد،  ولی گاهی اوقات جنبه تاریخی یا روایی به خود می گیرد

وی ضمن آوردن توضیحات در  ابتدای برخی از  خطبه­ها مانند خطبه شقشقیه، نظرات اهل تسنن را نیز بیان کرده و بطلان این نظریات را ثابت می­کند: «از جمله خطبه که مر آن حضرت راست علیه‏السلام خطبه‏ای است که مشهور است به شقشقیه و متقمصه و در این خطبه مذکور شکایت آن حضرت و تظلم او در امر خلافت و امامت. بدان که اهل سنت منکر این خطبه‏اند و آنچه متضمن شکایت است در امر خلافت از خطب دیگر و معتقد ایشان چنین است که: شکایت امر خلافت از آن حضرت اصلا صادر نشده و بعضی از ایشان نسبت داده‏اند این خطبه را به سید رضی الدین رضی الله عنه و حق آن است که این از مقوله افراط است و کمال تعصب و عناد زیرا که مناقشه‏ای که میان صحابه بود در امر خلافت معلوم الضروره است و از جمله بدیهیات و کم کسی است که اخبار ایشان را نشنیده و تشاجر و تنازع که در موضع ثقیفه واقع شده استماع ننموده و تخلف امیرالمومنین علیه‏السلام و اعیان بنی‏هاشم از بیعت امری ظاهر است و دفع آن نمی‏تواند کرد الا جاهل یا معاند و هرگاه که ثابت شد که آن حضرت در این امر مناقشه نموده پس شکایت او در امر خلافت متحقق الوقوع باشد اگر چه این شکایت به سمع احدی نرسیده باشد چه جای آنکه این شکایت به سرحد تواتر رسیده و در میان انام مشهور و معروف گشته. و منقول است از علماء موثوق القول که این خطبه قبل از مولد سید رضی الدین بوده است پس چگونه از او صادر شده باشد و ابن میثم آورده که من یافتم این خطبه را به خط وزیر ابن فرات که زیاده از شصت سال قبل از مولد سید رضی الدین نوشته بودند. و وجه تسمیه این خطبه به شقسقیه آن است که در آخر این خطبه بر زبان آن حضرت جاری شده که: هذه شقشقه هدرت ثم قرت، از این جهت به این اسم اشتهار یافته. و وجه تسمیه او به متقمصه آن است که در اول این خطبه این مقوله از او صادر گشته که: (اما و الله لقد تقمصها فلان) یعنی آگاه باش به خدا سوگند که پوشید فلان خلافت را چون پوشیدن پیرهن. و مراد به فلان ابی‏بکر بن ابی‏قحافه است که اول خلفاء است. و در بعضی نسخ تصریح به اسم او شده به این طریق که: لقد نقمصها ابن ابی‏قحافه یعنی به خدا که پسر ابی‏قحافه خلافت را به منزله قمیص در بر خود کرده. (و انه لیعلم) و حال آنکه او علم داشت. (ان محلی منها) آنکه محل من از خلافت. (محل القطب من الرحا) همچو محل قطب است از سنگ آسیا. و قطب میخی است که آسیا بر آن می‏گردد یعنی می‏دانست که هم چنانکه قطب نظام احوال آسیا و مدار او است من نیز خلافت و مدار اویم. » ( کاشانی، ترجمه نهج البلاغه ، ترجمه شقشقیه)

10-ترجمه مبشری

مبشری مانند یک مورخ توانمند ،به بیان نکات تاریخی پرداخته و هر جا لازم دانسته ، عناوین فرعی برای خطبه ها ذکر کرده است .

     گاهی اوقات ایرادتی در این ترجمه به چشم می خورد . به عنوان مثال مبشری فعل " یکدح " در عبارت " وَ یَکْدَحُ فیها مُؤْمِنٌ حَتّى یَلْقى رَبَّهُ! " را  صورت ماضی تر جمه کرده است (مبشری،1408: ترجمه نهج البلاغه: خطبه سوم).

    گاهی مبشری از کلمات نامأنوس فارسی استفاده کرده است ، چنانکه در عبارت " فَرَاَیْتُ اَنَّ الصَّبْرَ عَلى هاتا اَحْجى "  واژه ی "صبر" را "شکیفتن " ترجمه کرده است (همان) .

11-ترجمه محمد مقیمی

وقتی ترجمه محمد مقیمی در کنار متن عربی نهج­البلاغه گذاشته شود، فاصله­ی زیاد ترجمه با متن نظر خواننده را جلب می­کند . دلیل این موضوع قلم فرسایی بیش از حد مترجم است وچنان که دیده می­شود ترجمه از متن سبقت گرفته و بسیار ادبی و فصیح گفته شده است. به همین دلیل است که حجم ترجمه وی از سایر ترجمه ها بیشتر است.

    مقیمی گاهی چنان در گیر احساسات شده است که لفظ را رها کرده و بسیار از متن فاصلهگرفته است: «مَعَ هَن وَ هَن. اِلى اَنْ قامَ ثالِثُ الْقَوْمِ نافِجاً حِضْنَیْهِ بَیْنَ نَثیلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ، وَ قامَ مَعَهُ بَنُو اَبیهِ یَخْضِمُونَ مالَ اللّهِ خِضْم مالَ اللّهِ خِضْمَ الاْبِلِ نِبْتَةَ الرَّبیع  ، اِلى اَنِ انْتَکَثَ فَتْلُهُ، وَ اَجْهَزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ، وَ کَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ. (آن دو تن دیگری که از بردن نامشان اندامم می‏لرزد و بهتر است نامشان را بر زبان نیاورم، پرچم عصیان علیه هم برافراشتند سرانجام کار قرعه بنام سومی اصابت کرد. باز عروس خلافت در آغوش زشتترین افراد روزگار خویش افتاد... به سومی اصابت کرد. باز عروس خلافت در آغوش زشتترین افراد روزگار خویش افتاد(عثمان) برخاست و بنا حق مقام خلافت را اشغال کرد. بسان اشتران که در سپیده دمیدن بهار با حرصی ناوصف کردنی ولی سرشار در چراگاه از شدت علفخواری پهلویشان برآمده میشود، پهلوهایش باد کرد. در تجاوز به ثروت و مال خدا و ستمکاری و گستاخی‏ها فرزندان پدرش (بنی‏امیه) با او همدست شدند، تا اینکه آنچه را در خطا کاری از راه ظلم و گستاخی رشته بود واتابیده شد، خود ستائی و خویشتن پرستیش که توام با گند کاریش بود باعث گردید موجبات مرگش فراهم آید، نزدیک شد و او را برانداخت.) ( مقیمی،1380: ترجمه نهج البلاغه ، خطبه سوم)

    بنابراین مقیمی از جمله مترجمانی است که تلاش کرده پیام رسان حضرت علی (ع) باشد و حبّ  خود را نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهما السّلام)  در ترجمه اش نشان داده و استنباط خود را از متن نهج البلاغه  در غالب ترجمه ای بسیار ادبی و احساسی ارائه داده است .

    مقیمی با وجود داشتن صلاحیت‏های لازم، ترجمه‏ای ازنهج البلاغه ارائه داده است که با متن اصلی تفاوت‏های چشمگیری دارد.

نتیجه گیری

به دلیل این که ترجمه­ی کاملاً تحت‌اللفظی و یا ترجمه­ی بسیار آزاد را می‌توان دو گونه انحراف واضح از وفاداری به متن اصلی انگاشت ؛ بنابراین ترجمه های آیتی و مقیمی را نمی­توان بهترین ترجمه ها معرفی کرد.

     سپهر خراسانی ، فارسی و مبشری نیز دارای نارساییهایی در ترجمه هستند که به برخی از آنها اشاره شد .

    ترجمه و شرح ملا فتح الله کاشانی به دلیل مخلوط کردن متن عربی و فارسی، خواننده را تا حدی سر در گم می کند.

هر چند که ترجمه شیخ حسین انصاریان برای عموم مردم قابل فهم­تر از ترجمه ی  بسیار خوب شهیدی است، امّا بهترین ترجمه ها از لحاظ علمی، ترجمه نهج البلاغه اثر  سید جعفر شهیدی است زیرا امانت در ترجمه، رسایی ترجمه (توانایی در انتقال مفاهیم ارائه شده در متن اصلی) و شیوایی ترجمه، که بیانگر بیانگر میزان وفاداری مترجم به نویسنده ی متن اصلی است، در ترجمه­ی وی به چشم می خورد. ترجمه‌ی شیوای وی از نهج البلاغه، بیانگر میزان تسلط وی به زبان عربی و زبان فارسی و همچنین چیره‌دستی وی در برگرداندن سلیس متن را نشان دهد. به جرأت می­توان گفت که دیگر ترجمه ها این خصیصه را ندارند.

بهترین شرح­ها که می تواند مورد توجّه پژوهشگران واقع شود؛ در مقام اول ترجمه وشرح  محمد تقی جعفری و سپس  ترجمه  محمد دشتی و ترجمه وشرح محمد جعفر امامی و محمد رضا آشتیانی  است .

منابع و مآخذ

کتاب ها

  1. آل‌یاسین، شیخ محمد حسن، (1360) نهج‌البلاغه از کیست؟، ترجمه محمود عابدی، تهران، بنیاد نهج‌البلاغه.
  2. 2.  ابن ابی‌الحدید، (1385 ق) شرح نهج‌البلاغه، چاپ دوم، بیروت، دارالاحیاء الکتب العربیه.
  3. امامی، آشتیانی، (بی‌تا) ترجمه و شرح فشرده‌ای بر نهج‌البلاغه، قم، هدف.
  4. انصاریان ،حسین (1388) ؛  ترجمه نهج البلاغه، قم: دارالعرفان .
  5. آیتی، عبد الحمید (1377 )؛ ترجمه نهج البلاغه، تهران: نشر پژوهش و فرزان روز.
  6. جعفری محمدتقی، (1366) ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
  7. جمعی از نویسندگان زیر نظر علی‌اکبر رشاد، (1380) دانشنامه امام علی×، تهران، چ اول.
  8. جمعی از نویسندگان، (1360) یادنامه کنگره هزاره نهج‌البلاغه، تهران، بنیاد نهج‌البلاغه، چ اول.
  9. جوینی ، عزیز الله (1368) ؛ نهج البلاغه ترجمه فارسی متعلق به قرن پنجم و ششم ،تهران: وزارت فرهنگ و آموزش عالی، علمی و فرهنگی.
  10. حسینی، محمود (آیت‌الله طالقانی)، (1356) ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، تهران، چاپ آرمان.
  11. دشتی، محمد، (1379) ترجمه نهج‌البلاغه، قم، نیسم حیات، چ دوم.
  12. سپهر خراسانى، احمد (1400ه .ق)؛ ترجمه نهج البلاغه، تهران: کتابخانه اشرفى
  13. شهیدى بروجردى، سید جعفر(1378)؛ ترجمه نهج البلاغه، تهران: شرکت انتشارات علمی فرهنگی.

14.صفارزاده، طاهره، اصول و مبانی ترجمه، تجریه و تحلیلی از فن ترجمه ضمن نقد عملی آثار مترجمان، تهران، پارس کتاب، 1384.

15.فیض الاسلام، سید علینقی(1377)؛ ترجمه و شرح نهج البلاغه، به خط طاهر خوشنویس،انتشارات فقیه.

16.کاشانی ،فتح ب‍ن‌ ش‍ک‍رال‍لّ‍ه‌ (275 ه. ق)؛ ترجمه و شرح تفسیر نهج البلاغه حضرت امیر المؤمنین (ع) [چاپ سنگی]؛وضعیت نشر: کارخانه کربلایی محمد حسین طهرانی.

17.مبشرى، اسدالله(1408 ه .ق)؛ ترجمه نهج البلاغه مولا على بن ابیطالب امیرالمؤمنین(ع)، تهران : دفتر نشر فرهنگ.

18- مصطفوی خوانساری ، جواد( 1301) ، بررسی نهج البلاغه و اسناد آن ، تهران : بی نام.

19.مقیمى،محمد(1380)؛ ترجمه و نگارش نهج البلاغه. تهران: کتابخانه سعدی.

20.نجفی، ابوالحسن، مسئله امانت در ترجمه، دربارة ترجمه، گردآوری نصرالله پورجوادی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.

مقاله ها

توکلی، محمد جواد(1388) ؛ اصول و مبانی مقایسه تطبیقی بین ترجمه‌ای به همراه مقایسة تطبیقی دو ترجمه از کتاب توسعه به مثابة آزادی اثر آمارتیاسن،فلسفه، کلام و عرفان » پژوهش »  - شماره 1

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : زهرا همایونی ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ دی ،۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملاک تشخیص حق و باطل از دیدگاه نهج البلاغه

ملاک های تشخیص حق و باطل در نهج البلاغه

زهرا همایونی (منطقه 8 تهران)

کارشناسی ارشد دانشگاه الزّهرا(ع)

چکیده

انسان همواره به دنبال شناخت حق و باطل است. این خصوصیت فطری انسان است.

    از آن جا که کلام خدا و پیامبران الهی و ائمه معصوم منطبق بر فطرت الهی است، این مقاله برآن است که ملاک های تشخیص حق از باطل را در نهج البلاغه؛ که مجموعه ای از سخنان پر نور و عالمانه ی حضرت علی (ع) است ؛  مورد بررسی قرار دهد.

    لازم به ذکر است که نهج البلاغه مجموعه سخنان حضرت علی (ع) را در موضوعات مختلف علمی، دینی، اخلاقی،حقوقی ؛ اقتصادی،سیاسی و اجتماعی را در برمی­گیرد و بسیار فصیح و ادبی گفته شده است. در واقع، این کتاب، دانشنامه ی جامعی از تمام علوم و دانشها است که هرگز رنگ کهنگی به خود نمی گیرد.

    توجه به این مطلب ضروری است که  این پژوهش به روش تحلیلی – توصیفی و بر پایه ی داده های کتابخانه ای صورت پذیرفته است .

     نتیجه آن که حضرت علی (ع) چندین ملاک را برای تشخیص حق از باطل بیان نموده اند. که با در نظر گرفتن آنها در زندگی فردی ، اجتماعی و انتخابات سیاسی می توان موفق عمل کرد و به  خیر دنیا و آخرت نائل آمد.

کلید واژه : حضرت علی (ع) ، نهج البلاغه  ، حق ، باطل ، ملاک.

 

مقدمه

خداوند در قرآن می فرماید: «از میان آنان کسی هست که ضلالت و گم راهی بر او به حق واقع شد.»  (نحل: 36) .

    برای حق معانی گوناگونی ذکر کرده اند از آن جمله :  راغب اصفهانی در مفردات گوید: اصل حق به معنای مطابقت و موافقت است. (راغب اصفهانی، المفردات فی الفاظ القرآن ، ص 129، واژه حق)

    صاحب تاج العروس می گوید: «حق » یعنی ضد «باطل » ، صدق، وجود ثابت و . . . . (تاج العروس، ج 1، ص 432)

    تفسیر مجمع البیان در شرح و تفسیر لغوی آیه 7 سوره انفال و جاهایی که واژه «حق » به کار رفته است، چنین می نویسد: «حق آن است که شی ء در موقع خود واقع شود. » (فضل بن احمد طبرسی، ج 3، ص 78)

    گویی به نظر وی، «حق » هم معنای «عدل » است و این معنا بر تمام مصادیق «حق » تطبیق دارد.

 ب - معنای لغوی «باطل »

معمولا از معنای حق، ضد آن یعنی باطل نیز فهمیده می شود. صاحب مفردات گوید: «باطل چیزی است که در مقام فحص ثبات ندارد و در فعل و قول هر دو به کار می رود. (المفردات، ص 68)

    در اقرب الموارد آمده است: باطل مقابل حق است و آن را فاسد و بی اثر و ضایع می سازد. (اقرب الموارد، ج 1، ص 88)

     صاحب قاموس قرآن می گوید: باطل آن است که در قضاوت عمومی مضمحل می شود و بشر در عین ابتلا به باطل به ضرر و ناحق بودن آن حکم می کند. (قاموس قرآن، ج 1، ص 230)

ج - معنای «حق و باطل » در کلام حضرت علی علیه السلام

حضرت علی علیه السلام می فرماید: «برابر هر حقی باطلی دارند. » (نهج البلاغه،ترجمه شهیدی، خطبه194 ، ص228 ) و در عبارت دیگری از «حق و باطل » چنین یاد می کنند: « حق فراختر چیزهاست که وصف آن گویند و مجال آن تنگ؛ اگر خواهند از یکدیگر انصاف جویند . کسی را حقی نیست جز که بر او نیز حقی است ؛ و بر او حقی نیست جز آنکه او را حقی بر دیگری است؛ اگر کسی را حقی بود که بر او حقی نبود ؛ خدای سبحان است نه دیگری از آفریدگان.....لیکن خدا حقّ خود را بر بندگان اطاعت خویش قرار داده...» (نهج البلاغه،ترجمه شهیدی / خطبه 216؛ ص216)

حضرت علی علیه السلام در این عبارات بیان می دارد که در تعریف لفظی از «حق » ، هر کس به اندازه وسع خود با زیباترین واژه ها به توصیف آن می پردازد، ولی این ها جز تعریف لفظی چیز دیگری نیست و اصل «حق » وقتی معنا می شود که از سر انصاف و عمل به آن نگاه شود.

ملا ک های تشخیص حق از باطل

چگونه و با چه معیارهایی«حق » و «باطل »  می توانیم را بشناسیم؟ این پرسش ها پیوسته در طول تاریخ برای همه انسان ها مطرح بوده است. زیرا  آدمی باید راه حق را برگزیند تا متضمن سعادت و رستگاری باشد و با اهل حق در دنیا و آخرت همنشین گردد. پس ابتدا باید حق و باطل و معیارهای این دو را شناخت تا اهل حق و باطل را از هم تشخیص داد. در بسیاری از خطبه ها و نامه ها و حکمت های حضرت علی علیه السلام به طور مستقیم یا غیرمستقیم، به مصادیق و معیارهای حق یا باطل اشاره شده است:

1- قرآن

یکی از بهترین معیارهای شناخت حق از باطل «قرآن » است. اگر بخواهیم درباره قرآن از منظر نهج البلاغه سخن بگوییم، بحث کاملی می طلبد. در بسیاری از خطبه ها و نامه ها و حکمت های نهج البلاغه، به قرآن و موضوعات، آیات و دانش های گوناگون آن اشاره شده است; چنان که می توان گفت: نهج البلاغه ترجمان قرآن به حساب می آید، تا آن جا که به موضوع «حق » ارتباط دارد، به برخی سخنان حضرت علی علیه السلام درباره قرآن اشاره می شود:

  1. بیانگر راه مستقیم: «« راست و چپ گمراهی است و راه میانگین ، راه راست – الهی است ؛ کتاب خدا و آیین رسول آن را گواه است، و سنت را گذرگاه است و بازگشت بدان جایگاه است .» ( نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه 16: ص18)
  2. قرآن کتاب باقى مانده و نشانه هاى نبوت بر آن قرار گرفته و مسیر حرکت سنت است و سرانجام نیکو بدان بازگردد. هر کس که ادعا کند، هلاک شود و هر که دروغ بندد به مقصود نرسد و هرکه با حق ستیزد، خود تباه شود. نادان را در نادانى همین بس ، که مقدار خویش ‍ نمى شناسد. ستونى که بر بنیان تقوا و استوار گردد هرگز فرو نریزد و کشته اى که به آب تقوا سیراب گردد، تشنه نماند. در خانه هاى خود آرام گیرید و با یکدیگر طریق آشتى سپارید. از گناهان خود توبه کنید. هیچ ستاینده اى جز پروردگارش را نستاید و هیچ ملامت کننده اى نباید جز خود را ملامت نماید)(نهج البلاغه؛ ترجمه شهیدی، خطبه 16؛ ص 18) .

2.حضرت علی (ع) خود ملاک است

هیچ شکی وجود ندارد که برای شناخت حق از باطل و اهل حق از اهل باطل، امیر المؤمنین، حضرت علی علیه السلام ملاک و معیار شایسته و بارزی است که هر که در فکر و عمل، صادقانه و عاشقانه، با حضرت علی علیه السلام و سخنان او هماهنگ و هم گام و تابع و پیرو باشد، به حق نزدیک است و هرچه احساس دوری و غربت از حضرت علی علیه السلام کند و عمل و فکر حضرت علی علیه السلام برایش نامانوس آید، از حق نیز دور شده، به باطل روی آورده است. به عبارت دیگر، نگرش هر کس نسبت به حضرت علی علیه السلام، حق و باطل بودن خود را نشان می دهد.

     علی شایسته ترین مردم و بر حق ترین آنان است. خود آن حضرت بارها به مناسبت های گوناگون، مردم را به این مهم متوجه می کرد (نهج البلاغه،ترجمه شهیدی، خطبه 74؛ ص 56) . همچنین می فرمود: «به خدایی که جز او خدایی نیست من به راه حق می روم و آنان بر لغزشگاه باطلند . » (نهج البلاغه،ترجمه شهیدی، خطبه 197، ص 231)

3- پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله; بیانگر و معیار حق

از دیدگاه حضرت علی علیه السلام، وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سیره آن حضرت دقیقا حق بوده و آشکارکننده حق از جانب خدایی است که او را به حق مبعوث گردانیده : « به خدایی که او را به راستی [حق] مبعوث گردانید...» ( نهج البلاغه ؛ ترجمه شهیدی، خطبه 16؛ ص18) و مسلم است که پیروی ازآن بزرگوار، معیار شایسته ای برای تمایز حق از باطل می باشد; یعنی هر کس مطابق دستورات آن حضرت راه سپرد حق است، وگرنه باطل: «وحی تو را به گوش جان شنوا و عهد تو را نگهبان و در راه اجرای فرمان تو روان. چنانکه جراغ جویندگان حق را فروغ بخشید ... » ( نهج البلاغه،ترجمه شهیدی؛ خطبه 73، ص55)  خداوند حضرت محمدصلی الله علیه وآله فرستاد و به وسیله وی نشان راه [ راه راست و حق] را برپا کرد تا گمراه دیده بر آن دوزد ( همان؛ خطبه 106؛ ص 99)

4- شناخت حقّ از طریق حواس

انسان می تواند از طریق حواس ظاهری خود در رفتار ؛ گفتار و اعمال دیگران دقت نموده و حق را از باطل تشخیص دهد ؛ چنانکه حضرت علی (ع) می فرماید : « انسان دارای معرفتی است که میان حقّ و باطل، چشیدنیها؛ بوییدنیها، رنگها و جنسها را تمییز می دهد.» (نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام؛ خطبه 1، ص29)

5-بصیرت و صدق نیت

حضرت علی (ع) می فرماید :« بینشهای پاک و پاکتر کنید و در پیکار با دشمنان انگیزه هایتان را راست تر و راست تر کنید ، به کسی که جز او خدایی نیست سوگند؛ که من به یقین بر جاده حقّ گام می زنم و آنان بر پرتگاه با طلند.» (نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام؛ خطبه 188؛ ص633)

6- راه مستقیم

راه خدا، همان راهی که خداوند برای سعادت انسان تعیین می کند، راه حق و جز آن باطل است. به عبارت دیگر، اگر بپذیریم که خالق مهربان انسان را بیهوده نیافریده و برنامه و هدف زندگی شایسته ای برای او مشخص نموده، پس منشا راستین حق و تعیین کننده معیار شایسته برای شناخت حق همان آفریننده بزرگ هستی است. حضرت علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید: « راست و چپ گمراهی است و راه میانگین ، راه راست – الهی است ؛ کتاب خدا و آیین رسول آن را گواه است .» ( نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه 16: ص18)   

8- برخورداری حق از یاری خداوند

خداوند ضامن شده که از طرفداران دینش یاری می کند (نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، نامه 53،  ص991)

    اهل باطل مورد غضب الهی قرار می گیرند به همین دلیل حضرت علی (ع) معاویه را از بلای شتابنده یخداوند بیم می دهد که به اصل او می رسدو دنباله ی او را قطع می کند (نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، نامه 55، ص 1038)

9- خصوصیت اهل باطل : کور دلی

 امام علی (ع) در نامه ای به قثم بن عبا س می نویسد : " به من خبر رسیده است که عده ای از مردم شام با دلهای نابینا ، گوشهای کر و دیده های کور به سوی حج گسیل شده اند و اینها کسانی هستند که شیر دنیا را به بهانه ی دین می دوشند." (نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، نامه 33؛ ص942)

 10- حق درگذار تلاش و کوشش

حقّ به واسطه ی تلاش بسیار حاصل می شود و نیازمند مقاومت بسیار است. حضرت علی (ع) فرموده است : « حق به دست نمی آید مگر با تلاش بسیار . » (نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام؛ خطبه 29؛ ص 102)

     باید از حق پشتیبانی کرد تا ضعیف نشود؛ در صورت ضعیف شدن، دوباره قدرت گرفتنش سخت و مشکل است؛ چنانکه فرموده است :« اگر پشت کند و ضعیف شود مشکل است دوباره رو کند و قوی گردد.» (نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، خطبه 16؛ ص66)

11- سخن عالمان ؛ نشان دهنده راه حق

     حضرت در خطبه ی 108 مردم را به پیروی از عالمان دین که راه حق و باطل را تشخیص می دهند فرا خوانده و فرموده است : « پس حق را به عالم خداشناس خود بشنوید و دلهایتان را آماده کنید؛ اگر شما را خواند بیدار شوید. » ( نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه 109؛ ص 102)

حق گرایی و عدالت در رفتار با دیگران

حق گرایی و عدالت در رفتار و برخورد با دیگران موجب می­شود که جامعه به سمت خوبی­ها حرکت کند. چنان که رهبر مسلمانان،حضرت علی (ع)، به مالک اشتر  فرموده­اند:

* «وَ لا یکوننَّ المُحسِنُ وَ المُسِی ءُ عِندَکَ بِمَنزِلةٍ  سَواءً ، فإنَّ فی ذلکَ تَزهیداً لِأهلِ الإحسان فی الإحسانِ، وَ تَدریباً لِأهلِ الإساءةِ عَلَی الإساءةِ . »

(و مبادا نیکوکار و بدکردار در دیده­ات برابر آید، که‌ آن رغبت نکوکار را در نیکی‌ کم می­کند، و بدکردار را ‌ به‌ بدی‌ وادار نماید.) (نهج البلاغه ، 1378: ص 328، ن‌ 53)

*سعدی‌ در بخشی‌ از یک‌ حکایت‌ گلستان‌، مضمون‌ این‌ فرموده‌ امیر المؤمنین (ع) را چنین‌ آورده‌ است‌:

«رحم‌ آوردن‌ بر بدان‌، ستم‌ است‌ بر نیکان‌ و عفو کردن‌ از ظالمان‌، جور است‌ بر درویشان‌.

خبیث‌ را چو تعهد کنی‌ و بنوازی‌

به‌ دولت‌ تو گنه‌ می‌کند به‌ انبازی»  (سعدی ، 1378: 521‌)

نتیجه

امام علی (ع) به منظور شناساندن حق و راه تشخیص حق از باطل ملاکهایی چون : قرآن؛ دوستی و شناخت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله؛ محبّت و طرفداری از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله; شناخت حقّ از طریق حواس؛  بصیرت و صدق نیت؛ راه مستقیم ، اسلام حق است و غیر آن باطل؛ برخورداری حق از یاری خداوند, معرفی اصلی ترین  خصوصیت اهل باطل که کور دلی است؛ و این که حق با تلاش و کوشش به دست می آید و برای برپانگه داشتن و زنده داشتن آن نیز باید از آن پشتیبانی کرد .

    باید توجه داشت در دست مردم حقی است و باطلی، اگر وقتی انسان دچار اشتباه مطلق گرایی شود دچار انحراف خواهد شد، انسان باید بداند که آنچه در دست مردم است همیشه خوب یا بد،حق یا باطل آمیخته است، درست همان چیزی که گاه ما در جریانات سیاسی اجتماعی می‌بینیم، در جریانات گروه‌ها، اقلیت‌ها، حزب‌ها و جریانات سیاسی معمولاً هوادارها و افراد عضو و پیرو، و گرفتار یک نوع مطلق گرایی هستند، وقتی که صحبت از حزب خودشان، و گروه خودشان به میان می‌آید،آن را مطلقاً حق می‌دانند، با شناخت ملاک های تشخیص حق از باطل ، انسان می تواند حق را از باطل تمیز دهد  و باطل را رها کند . بنابراین شهروندان عزیز باید ملاک های فوق را در انتخابات در نظر بگیرند.

    بسیاری از مشکلات اجتماعی و خانوادگی ما ناشی از عدم حق گرایی و نبود عدالت در رفتار با دیگران است. اگر همه ی ما به عدالت و حق گرایی در رفتار با انسانها و از جمله شهروندان عزیز تهرانی توجه کنیم ؛ جامعه به سمت خوبی ها پیش می رود.

منابع

1.سید رضی، نهج البلاغه، ترجمه و شرح سید علینقی فیض الاسلام؛ انتشارات فقیه ؛ 1376: چاپ دوم .

 2. راغب اصفهانی، المفردات فی الفاظ القرآن، بیروت، دارالتراث العربی، ص 129، واژه «حق »

3. تاج العروس، ج 1، ص 432

4.فضل بن احمد طبرسی، مجمع البیان، ج 3، ص 78

5. المفردات، پیشین، ص 68

6.اقرب الموارد، ج 1، ص 88

7. قاموس قرآن، ج 1، ص 230

 

 

 

نویسنده : زهرا همایونی ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ دی ،۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تأثیر پذیری مضامین اخلاقی گلستان از نهج البلاغه

 

 

تأثیر پذیری مضامین اخلاقی  گلستان از نهج البلاغه

زهرا همایونی

کارشناسی ارشد دانشگاه الزّهرا (س)

فاطمه سوریان

کارشناسی ارشد دانشگاه الزّهرا (س)

 

"نهج البلاغه" مجموعه­ای است از خطبه­ها، نامه­ها و کلمات قصار حضرت امیرالمومنین(ع) و بعد از قرآن کریم مثل اعلای فصاحت، بلاغت، ایجاز، شیوایی و رسایی کلام در زبان عربی است .

     شیخ مصلح الدّین سعدی شیرازی، شاعر بلند آوازه­ی ایرانی متعلق به قرن هفتم هجری است که آثاروی  نمایانگر توجّه­اش به سخنان بزرگان دین است .

    می­توان گفت که در اثر تأثیر پذیری سعدی از نهج البلاغه است که "گلستان " شامل پند و موعظه، حکمت وتوصیه­های مذهبی، اخلاقی و اجتماعی است.

    این مقاله با محوریّت موضوع " آموزه های اخلاقی " به بررسی تأثیر پذیری سعدی در گلستان  از نهج البلاغه می­پردازد.

     روش کار بدین صورت بوده است که نخست متن نهج­البلاغه و گلستان سعدی مطالعه شد و آموزه­های اخلاقی که مشترک بودند، فیش برداری و شماره­گذاری شد و بعد از مرتب نمودن به دو دسته­ی فضایل و  رذایل اخلاقی به صورت الفبایی تدوین شد .

    نتیجه آن که شباهت تفکّر سعدی به سخنان حضرت علی (ع) نشان می­دهد که وی  در بیان نکات اخلاقی بسیار تحت تأثیر نهج­البلاغه بوده است.

    کلید واژه : امام علی (ع)، سعدی، گلستان، مضامین اخلاقی،  نهج البلاغه.

1-مقدمه

نهج البلاغه مجموعه سخنان حضرت علی (ع) را در موضوعات مختلف علمی، دینی، اخلاقی، اقتصادی،سیاسی و اجتماعی را در برمی­گیرد و بسیار فصیح و ادبی گفته شده است. در واقع، این کتاب، یکی از ادبی­ترین کتاب­های عربی به شمار می­رود و تأثیر آن بر ادب فارسی و عربی بسیار است ( راثی، 1383: 16 و 17) .

    سعدی در دهه­ی نخستین قرن هفتم هجری قمری در خانواده­ای که همه عالمان دین بودند، متولّد شد. وی از همان کودکی به تحصیل علوم دینی و عربی پرداخت. پس از چندی به نظامیّه بغداد رفت و به دلیل هوش و ذکاوت سرشار، به  دستیاری استادان برگزیده شد (سعدی ، 1387مقدمه خطیب رهبر : الف – د ).

    عشق وی به پیامبر، حضرت علی (ع) و زهرای مرضیه (س) و  ائمه اطهار(علیهما السّلام) از خلال اشعار و آثار وی نمایان است (سعدی، 1370: 3) در کتاب " معارف نهج البلاغه در شعر شاعران " گرد آوری شده که برخی از آنها مربوط به سعدی است ( دشتی ، 1374).

    گلستان سعدی شامل حکایت ها، پندها و اندرزها، اشعار و قطعه هایی با موضوعات اخلاقی، عرفانی، دینی، حکومتی و اجتماعی می­باشد. بررسی­های پژوهشگران نشان داده است که این کتاب به شدّت تحت تأثیر نهج­البلاغه بوده است . 

    سعدی در سال 691 یا 694 چشم از جهان فرو بست. 

    امام علی (ع) در نهج-البلاغه به داشتن فضایل اخلاقی توصیه می­کند و با ذکر رذایل اخلاقی به انسان هشدار می­دهد که از آنها دوری کند. سعدی نیز به پیروی از امیر المؤمنین (ع) تلاش کرده است تا مفاهیم بلند نهج­البلاغه را با زبانی شیوا در قالب حکایات و اشعار برای مردم فارسی زبان ناآشنا با زبان عربی بیان کند .

    در این مقاله با تقسیم بندی فضایل و رذایل اخلاقی، تلاش شده است تا به برخی از آن ها اشاره شود.

2- مضامین اخلاقی

2-1- فضایل اخلاقی

2-1-1-بخشش مال

از جمله اخلاق پسندیده­ی انسانی، سخاوت و بخشش مال به دیگران است. توصیه به این رفتار انسانی و خداپسند، در تمام ادیان الهی آمده است. حضرت علی (ع) نیز در این باره فرموده­ اند:

* «وَ قَالَ علیه السلام: مَنْ یُعْطِ بِالْیَدِ الْقَصِیرَةِ یُعْطَ بِالْیَدِ الطَّوِیلَةِ .قال الرضى و معنى ذلک أن ما ینفقه المرء من ماله فى سبیل الخیر و البر و إن کان یسیرا فإن الله تعالى یجعل الجزاء علیه عظیما کثیرا و الیدان هاهنا عبارة عن النعمتین ففرق ع بین نعمة العبد و نعمة الرب تعالى ذکره بالقصیرة و الطویلة فجعل تلک قصیرة و هذه طویلة لأن نعم الله أبدا تضعف على نعم المخلوق أضعافا کثیرة إذ کانت نعم الله أصل النعم کلها فکل نعمة إلیها ترجع و منها تنزع .»

(آن کس که با دست کوتاه ببخشد او را با دست دراز ببخشند. (مى­گویم: معنى آن این است که آنچه آدمی  از مال خود در راه  نیکى و نیکوکاری بخشد، هر چند اندک بود، خدا پاداش آن را بزرگ و بسیار دهد، و "دو دست" در اینجا دو نعمت است و امام [علیه السلام] میان نعمت بنده و نعمت پروردگار فرق گذارد، نعمت  بنده را دست کوتاه و نعمت خدا را دست دراز نام نهاد، چه نعمت­های خدا همواره از نعمت­های آفریدگان فراوانتر است و افزون چراکه نعمت­های خداوند اصل نعمت­ها است و هر نعمتی را بازگشت به نعمت­های خداست و برون آمدن آن از آنجاست.) (نهج­البلاغه ، 1378: ص399؛ ق232)

*سعدی شیرین سخن در همین معنا آورده است:

                        «خواهی که خدا بر تو ببخشد                              با خلق خدا کن نکویی»

( سعدی ، 1387:ص 107)

2-1-2-پرسیدن برای فهمیدن

یکی دیگر از خصلت­های خوب، پرسیدن درباره­ی موضوعاتی است که برای انسان ناشناخته و مجهول مانده است. پرسش بهترین راهی است که انسان را به حلّ مسائل رهنمون می­سازد و موجب نجات او از جهل و نادانی می­شود . حضرت علی (ع) می­فرماید :

*«قالَ علیه السلام: لِسَائِلٍ سَأَلَهُ عَنْ مُعْضِلَةٍ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِیهٌ بِالْعَالِمِ وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ شَبِیهٌ بِالْجَاهِلِ الْمُتَعَنِّتِ  .»

(و به کسی که از او مشکلی را پرسید فرمود: براى دانستن بپرس نه براى آزار دادن که نادان آموزنده همانند داناست و داناى برون از راه انصاف، همانند نادان پر چون وچراست. ) (نهج البلاغه ، 1378: ص419، ق320).

*سعدی بیتی با همین مضمون دارد:

          « بپرس هرچه ندانی که ذلّ پرسیدن           دلیل راه تو باشد به عزّ دانائی»

(سعدی، 1387: 582)  

2-1-3-خوش رویی

از جمله خصوصیات انسانی که موجب عزیز شدن انسان می­گردد، داشتن رویی خوش است که در اسلام به آن سفارش بسیار شده است؛ چنان که حضرت علی (ع) در این باره فرموده­اند :

وَ قَالَ علیه السلام: خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَکَوْا عَلَیْکُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَیْکُمْ.»

(با مردم چنان بیامیزید که اگر مْردید بر شما بگریند و اگر زنده ماندید به شما مهربانی ورزند.) (نهج البلاغه ، 1378:ص362؛ ق10).

*سعدی در مذمت تند خویی و دعوت به خوش رویی حکایتی آورده است:

«درویشی را ضرورتی پیش آمد. کسی گفت: فلان نعمتی دارد بی­قیاس، اگر بر حاجت تو واقف گردد، همانا که در قضای آن توقف روا ندارد. گفت: من او را ندانم. گفت منت رهبری کنم. دستش گرفت تا به منزل آن شخص درآورد. یکی را دید لب فروهشته و تند نشسته. برگشت و سخن نگفت؛ کسی گفتش: چه کردی؟ گفت: عطای او را به لقایش بخشیدم. »

                           مبر حاجت به نزد ترشروی                   که از خوی بدش فرسوده گردی

                          اگر گویى غم دل با کسى گوى              که از رویش به نقد آسوده گردى

(سعدی، 1387: ص255)

در جایی دیگر:

« اگر حنظل خوری از دست خوشخوی         به از شیرینی از دست ترشروی»

2-1-4-داشتن همّت

حضرت علی (ع) ارزش هر کسی را متناسب با همّت او می داند ؛ زیرا همّت انسان موجب بی نیازی او از غیر خدا می شود.

*«وَ قَالَ علیه السلام: قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ وَ شَجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَیْرَتِهِ.»

ارزش مرد به اندازة همت اوست و صدق او به مقدار جوانمردى­اش  و دلیری او به میزان ننگى است که از بدنامی دارد و پارسایى او به مقدار غیرتی که آرد (نهج البلاغه، 1378: ص369؛ق 47)

*سعدی این موضوع را در حکایتی دلنشین بیان کرده است :

 «حاتم طایی را گفتند: از تو بزرگ همت‌تر در جهان دیده‌ای یا شنیده‌ای؟ گفت: بلی، روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را؛ پس به گوشه صحرایی به حاجتی برون رفته بودم، خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گرد آمده اند؟ گفت:

                                 هر که نان از عمل خویش خورد                       منّت حاتم طائى نبرد
من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم.» (سعدی ، 1387: ص259)

2-1-5-رازداری

رازهای انسان به دو دسته تقسیم می­شود: یکی آن که راز خود انسان است و از فاش شدن آن بیزار است؛  و دیگر آن که راز دیگران را که به انسان گفته اند، همانند راز خود در سینه نگه می­دارد. حضرت علی (ع)  معتقد است که با پنهان کردن راز، اختیار آن به دست شخص باقی می­ماند .

*«وَ قَالَ علیه السلام: مَنْ کَتَمَ سِرَّهُ کَانَتِ الْخِیَرَةُ بِیَدِهِ .»

آن که راز خود را نهان داشت ، اختیار را به دست خویش گذاشت(نهج البلاغه ، 1378: ص391؛ ق162).

*سعدی نیز همین مضمون را در گلستان آورده است : «رازی که نهان خواهی با کس در میان منه.» ( سعدی ، 1387:ص 523)

               «خامشی به که ضمیر دل خویش           با کسی گفتن و گفتن که مگوی

                   ای سلیم آب ز سرچشمه ببند             که چو پر شد نتوان بستن جوی»

 ( سعدی، 1387:ص 627)

2-1-6-سخن سنجیده گفتن

خداوند زبان را در دهان انسان به ودیعه نهاد و انسان باید با گفتن سخنان نیکو و آگاهانه این امانت را امین باشد. حضرت علی (  ع) می فرماید :

*«وَ قَالَ علیه السلام: لَا خَیْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحُکْمِ کَمَا أَنَّهُ لَا خَیْرَ فِى الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ.»

(فرمود: آنجا که گفتن باید خاموشى نشاید، و آنجا که ندانند ، به که خاموش مانند.) (نهج البلاغه، 1387: ص393؛ ق 182)

*سعدى گوید:

«دو چیز طیره عقل است: دم فرو بستن به وقت گفتن و، گفتن به وقت خاموشى.» (سعدی، 1387: 26)

2-1-7-شکر گزاری

شکر نعمت بر هر انسانی واجب است  و شکر زینت توانگری است. چنانکه امیر المؤمنین (ع) فرموده است:

* [وَ قَالَ علیه السلام] الْعَفَافُ زِینَةُ الْفَقْرِ وَ الشُّکْرُ زِینَةُ الْغِنَى(حکمت 68) .

 «پارسایی زینت درویشی است، و سپاس زینت توانگری.»  (نهج البلاغه ، 1378: ص371؛ ق371)

*سعدی نیز در دیباچه ی گلستان آورده است : « ...در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب .» ( سعدی ، 1387: ص2)

2-1-8-شکیبایی

*حضرت علی (ع) در چندین جای نهج البلاغه از شکیبایی سخن گفته و آن را ستوده­اند؛ چنان که شکیبایی را معادل شجاعت و  پایه­ی ایمان معرفی نموده­اند :

«وَ قَالَ علیه السلام: الْعَجْزُ آفَةٌ وَ الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ وَ الزُّهْدُ ثَرْوَةٌ وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ وَ نِعْمَ الْقَرِینُ الرِّضَى .»

(ناتوانى آفت است و شکیبایى شجاعت و ناخواستن دنیا-  ثروت و پرهیزکارى سپری نگهدار-و رضا نیکو  همنشین و یار -)  (نهج البلاغه ، 1378: ص361:ق4)

«سُئِلَ علیه السلام: عَنِ الْإِیمَانِ فَقَالَ الْإِیمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْیَقِینِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ وَ الصَّبْرُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِى الدُّنْیَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِیبَاتِ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَى الْخَیْرَاتِ...»

(و او را از ایمان پرسیدند، فرمود: ایمان بر چهار پایه استوار است؛ بر شکیبایی، و یقین و عدل و جهاد. و شکیبایی را چهار شاخه است. آرزومند بودن، و ترسیدن، و پارسایی و چشم امید داشتن. پس آن که مشتاق بهشت بود، شهوت­ها را از دل زدود، و آن که از دوزخ ­ترسید، از آنچه حرام است دورى ­گزید، و آن که ناخواهان دنیا بود، مصیبت­ها بروی آسان نمود؛  و آن کس که مرگ را چشم داشت، در کارهای نیک پا پیش گذاشت.) (نهج البلاغه، 1387: ص364؛ ق31 )

«وَ قَالَ علیه السلام: الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عَلَى مَا تَکْرَهُ وَ صَبْرٌ عَمَّا تُحِبُّ .»

(شکیبایى دو گونه است: شکیبایى بر آنچه خوش نمى­شمارى و شکیبایى از آنچه آن را دوست مى­داری.) (نهج البلاغه ، 1378: ص370، ق 55) .

«وَ قَالَ علیه السلام: یَنْزِلُ الصَّبْرُ عَلَى قَدْرِ الْمُصِیبَةِ وَ مَنْ ضَرَبَ یَدَهُ عَلَى فَخِذِهِ عِنْدَ مُصِیبَتِهِ حَبِطَ عَمَلُهُ .»

(شکیبایی با اندازة مصیبت فرود آید، و آن کهبه هنگام مصیبت دست بر رانهایش زند ثوابش به دست نیاید.) (نهج البلاغه، 1378: ص386؛ق144).

«وَ قَالَ علیه السلام: لَا یَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَانُ.»

(شکیبا  پیروزى را از کف ندهد اگرچه روزگارانی بر آن بگذرد.) (نهج البلاغه ، 1378، ص390؛ق 153)

* سعدی درباره  صبر در مقابل شهوت ها و حرام ها آورده است :

             «شهوت آتشست از وی بپرهیز              بخود بر ، آتش دوزخ مکن تیز

             در آن اتش نداری طاقت سوز               بصبر آبی برین آتش زن امروز»

( سعدی ، 1387: 539)  .

همچنین وی صبر را گنجی بزرگ دانسته است:

                «گنج صبر، اختیار لقمان است         هر که را صبر نیست حکمت نیست»

 ( سعدی ، 1387: 242)

2-1-9-عدالت در رفتار

عدالت در رفتار و برخورد با دیگران موجب می­شود که جامعه به سمت خوبی­ها حرکت کند. چنان که رهبر مسلمانان،حضرت علی (ع)، به مالک اشتر  فرموده­اند:

* «وَ لا یکوننَّ المُحسِنُ وَ المُسِی ءُ عِندَکَ بِمَنزِلةٍ  سَواءً ، فإنَّ فی ذلکَ تَزهیداً لِأهلِ الإحسان فی الإحسانِ، وَ تَدریباً لِأهلِ الإساءةِ عَلَی الإساءةِ . »

(و مبادا نیکوکار و بدکردار در دیده­ات برابر آید، که‌ آن رغبت نکوکار را در نیکی‌ کم می­کند، و بدکردار را ‌ به‌ بدی‌ وادار نماید.) (نهج البلاغه ، 1378: ص 328، ن‌ 53)

*سعدی‌ در بخشی‌ از یک‌ حکایت‌ گلستان‌، مضمون‌ این‌ فرموده‌ امیر المؤمنین (ع) را چنین‌ آورده‌ است‌:

«رحم‌ آوردن‌ بر بدان‌، ستم‌ است‌ بر نیکان‌ و عفو کردن‌ از ظالمان‌، جور است‌ بر درویشان‌.

خبیث‌ را چو تعهد کنی‌ و بنوازی‌

به‌ دولت‌ تو گنه‌ می‌کند به‌ انبازی»  (سعدی ، 1378: 521‌)

2-1-10-قناعت

مولا امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه بسیار از قناعت سخن گفته است و سعدی نیز آن چنان تحت تأثیر مفهوم قناعت قرار دارد که بابی را به آن اختصاص داده است. از آنجا که ذکر تمام سخنان حضرت علی (ع) و آوردن یک باب کامل از گلستان امکان پذیر نمی­باشد، به دو مورد اشاره می شود:

*«وَ قَالَ علیه السلام: کَفَى بِالْقَنَاعَةِ مُلْکاً وَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ نَعِیماً وَ سُئِلَ ع عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً (33)فَقَالَ هِیَ الْقَنَاعَةُ .»

[و فرمود: قناعت دولتمندى را بس و خوى نیک نعمتی بود در دسترس. (و حضرتش را ازمعنی-  "فَلْنُحْیَینه حیاة طیّبة" پرسیدند، فرمود:) آن قناعت است . ] (نهج البلاغه، 1378: ص399، ق 229)

«وَ قَالَ علیه السلام: الْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا یَنْفَدُ.»

(قناعت مالی است که پایان نیابد.)  (نهج البلاغه ، 1378: ص370، ق57).

* سعدى گوید:                          

 (سعدی ، 1387: 241)«ای قناعت، توانگرم گردان                 که ورای تو هیچ نعمت نیست»

  همان: 538)) ««توانگری به قناعت به از توانگری به بضاعت

2-1-11--مدارا با دوست و دشمن

برای داشتن آرامش و زیستنی زیبا، هیچ چیز به اندازه ی مدارا کردن با دوست و دشمن مؤثر نیست . چنان که امام علی (ع) می فرماید:

*«وَ قَالَ علیه السلام: أَحْبِبْ حَبِیبَکَ هَوْناً مَا عَسَى أَنْ یَکُونَ بَغِیضَکَ یَوْماً مَا وَ أَبْغِضْ بَغِیضَکَ هَوْناً مَا عَسَى أَنْ یَکُونَ حَبِیبَکَ یَوْماً مَا .»

 (دوستت را چندان دوست مدار، مبادا روزى دشمنت شود، دشمنت را چندان کینه مورز که بود روزی دووستت گردد.)  (نهج البلاغه، 1378: ص410، ق 268).

*سعدی نیز در همین راستا آورده است: «هر آن سرّی که داری با دوست در میان منه؛ چه دانی که وقتی دشمن گردد و هر  گزندی که توانی به دشمن مرسان که باشد که وقتی دوست شود.» (سعدی ، 1387: 522) .

2-1-12-میانه روی

یکی از اخلاق­هایی که در حوزه­ی اقتصادی در سطح خانواده و جامعه مطرح می­شود ، میانه روی در زندگی است. با میانه روی راه برای ایجاد پس انداز برای مواقع ضروری و همچنین  دست یابی به منابع مالی بیشتر برای سرمایه گذاری جهت  زندگی بهتر باز می شود . در نهج البلاغه آمده است :

* «کُن سَمحَاً وَ لَا تَکُن مُبَذِّراً وَ کُن مُقَدِّراً وَ لا تَکُن مُقَتِّراً»

(بخشنده باش نه با تبذیر و اندازه نگه دار و بر خود سخت نگیر.) (نهج البلاغه‌، 1378، ص366؛ ق 33)   

«وَ قَالَ علیه السلام: مَا عَالَ مَنِ اقْتَصَدَ .»

(آن که میانه روى گزید درویش نگردید.) (نهج البلاغه، 1378: ص386؛ق140)

* در گلستان آمده است :

                       «چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن                 که می گویند ملاحان سرودی

                       گر باران به کوهستان نبارد                           به سالی دجله گردد خشک رودی»

سعدی، 1387: 444) )

 
 
 

2-1-13-همراهی علم و عمل

همواره پیامبران بزرگ الهی که درود خداوند بر آنها باد و ائمه­ی اطهار (س) و به پیروی از آنها  بزرگان دین و دانش به همراهی علم و عمل اصرار داشته­اند. چنان که امیرالمؤمنین (ع) می­فرماید :

*«وَ قَالَ علیه السلام: اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَایَةٍ لَا عَقْلَ رِوَایَةٍ فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ کَثِیرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِیلٌ .»

 (و فرمود: چون حدیثی را شنیدید آن را فهم و رعایت کنید ، نه بشنوید و روایت کنید که راویان علم بسیارند  و به کار بندان آن اندک در شمار.) (نهج البلاغه ؛ 1378: ص376، ق 98)

*از بیانات سعدی است: «تلمیذ بی ارادت، عاشق بی زرست و رونده ی بی معرفت، مرغ بی پر و عالم بی عمل ، درخت بی بر و زاهد بی علم ، خانه ی بی در.»  (سعدی ، 1387: 575)

«یکی را گفتند : عالم بی عمل بچه ماند ؟ گفت : بزنبور بی عسل.» ( سعدی، 1387: 577)

«هر که علم خواند و عمل نکرد ، بدان گاو ماند که گاو راند و تخم نیفشاند.» (سعدی ، 1387: 546)

2-1-14-یاری دوستان گرفتار

این سؤال بسیاری از انسانها است: دوست واقعی چه اخلاقی باید داشته باشد؟ حضرت علی (ع) در جواب این پرسش فرموده­اند:

*«وَ قَالَ علیه السلام: لَا یَکُونُ الصَّدِیقُ صَدِیقاً حَتَّى یَحْفَظَ أَخَاهُ فِى ثَلَاثٍ فِى نَکْبَتِهِ وَ غَیْبَتِهِ وَ وَفَاتِهِ

(و فرمود: دوست از عهده ی دوستی برنیاید تا برادر خود را در سه چیز نپاید: هنگامی که به بلا گرفتار شود، هنگامی که حاضر نبود، هنگامی که درگذرد.) (نهج البلاغه ، 1378: ص385؛ ق 134) 

* سعدی نیز نوشته است:

                           «دوست مشمار آن که در نعمت زند                لاف یاریّ و برادر خواندگی 

                          دوست آن باشد که گیرد دست دوست          در پریشان حالی و درماندگی»

( سعدی ، 1387: 95)

 2- رذایل اخلاقی

2-1-1- بخل

بخل بدتر از حسادت و از بدترین و ناپسندیده ترین خصلت­ها است. بخیل نه خود لذّتی از زندگی می­برد و نه حاضر است لذّت بردن دیگران را تحمّل کند. این خصلت، نه تنها فقر دنیوی را به دنبال دارد، بلکه در آخرت نیز از بخیل سخت حسابرسی می شود. چنانکه داماد پیامبر اسلام (ص) فرموده اند : 

*«وَ قَالَ [علیه السلام] الْبُخْلُ عَارٌ وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ وَ الْفَقْرُ یُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ وَ الْمُقِلُّ غَرِیبٌ فِى بَلْدَتِهِ .»

(بْخل ننگ است و ترس نقصان. و درویشی کندکننده ی زبان زیرک در برهان ، و  تنگدست بیگانه در دیار خود بر همگان.) (نهج البلاغه، 1378: ص 361، ق3)

«وَ قَالَ [علیه السلام] عَجِبْتُ لِلْبَخِیلِ یَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِى مِنْهُ هَرَبَ وَ یَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِى إِیَّاهُ طَلَبَ فَیَعِیشُ فِى الدُّنْیَا عَیْشَ الْفُقَرَاءِ وَ یُحَاسَبُ فِى الْآخِرَةِ حِسَابَ الْأَغْنِیَاءِ »

(از بخیل در شگفتم: به سوى فقرى مى شتابد که از آن گریزان است، و توانگریی از دستش مى رود که آن را خواهان است،پس در این جهان چون درویشان زید، و در آن جهان چون توانگران حساب پس دهد.) (نهج البلاغه،1378: ص 383؛ ق 126)  .

«وَ قَالَ [علیه السلام] وَ قَدْ مَرَّ بِقَذَرٍ عَلَى مَزْبَلَةٍ هَذَا مَا بَخِلَ بِهِ الْبَاخِلُونَ وَ رُوِیَ فِى خَبَرٍ آخَرَ أَنَّهُ قَالَ هَذَا مَا کُنْتُمْ تَتَنَافَسُونَ فِیهِ بِالْأَمْسِ .»

(و بر پلیدی که در پارگین بود گذشت و فرمود: این چیزی  است که بخیلان به آن بخل مى ورزیدند ! و رد روایت دیگرى است که فرمود:  این چیزى است که دیروز بر سر آن همچشمی مى کردید.)(ق 195)

*سعدی در مذمت بخل چندین حکایت آورده است، از آن جمله  :

«جوانمردی را در جنگ تاتار جراحتی هول رسید کسی گفت فلان بازرگان نوشدارو دارد اگر بخواهی، باشد که دریغ ندارد. گویند: آن بازرگان به بخل معروف بود.

جوانمرد گفت اگر خواهم دارو دهد یا ندهد و گر دهد منفعت کند یا نکند باری خواستن ازو زهر کشنده است و حکیمان گفته‌اند آب حیات اگر فروشند فی‌المثل به آب روی دانا نخرد که مردن به علت، به از زندگانی به مذلت.» (سعدی، 1387: 252).

«مال داری را شنیدم که به بخل چنان معروف بود که حاتم طایی در کرم. ظاهر حالش به نعمت دنیا آراسته و خست نفس جبلی در وی همچنان متمکن تا به جایی که نانی به جانی از دست ندادی و گربه بوهریره را به لقمه‌ای ننواختی و سگ اصحاب الکهف را استخوانی نینداختی. فی الجمله خانه او را کس ندیدی در گشاده و سفره او را سرگشاده.

شنیدم که به دریای مغرب اندر راه مصر برگرفته بود و خیال فرعونی در سر حتی اِذا اَدْرَکَهُ الغَرَقُ بادی مخالف کشتی بر آمد.

آورده‌اند که در مصر اقارب درویش داشت ببقیت مال او توانگر شدند و جامه‌ای کهن به مرگ او بدریدند و خز و دمیاطی بریدند هم در آن هفته یکی را دیدم ازیشان بر بادپایی روان و غلامی در پی دوان

                   ردّ میراث سختتر بودی                               وارثان را ز مرگ خویشاوند

                   بخور ای نیک سیرت سره مرد                 کان نگون بخت گرد کرد و نخورد»

(سعدی، 1387: 274)

2-2-2-پیروی از نفس

پیروی از نفس انسان را در دنیا و آخرت بدبختی و تیره روزی را به دنبال دارد. به همین دلیل، بزرگان دین این موضوع را متذکّر شده­اند . چنان که در کتاب شریف نهج­البلاغه آمده است : 

*«وَ قَالَ [علیه السلام] یَا أَسْرَى الرَّغْبَةِ أَقْصِرُوا فَإِنَّ الْمُعَرِّجَ عَلَى الدُّنْیَا لَا یَرُوعُهُ مِنْهَا إِلَّا صَرِیفُ أَنْیَابِ الْحِدْثَانِ أَیُّهَا النَّاسُ تَوَلَّوْا مِنْ أَنْفُسِکُمْ تَأْدِیبَهَا وَ اعْدِلُوا بِهَا عَنْ ضَرَاوَةِ عَادَاتِهَا  .»

(اى اسیران آز! باز ایستید که گراینده ی دنیا را آن هنگام بیم فرا آید که بلاهای روزگار  دندان  به هم ساید، مردم! کار تربیت خود را خود برانید، و نفس خود را از عادت ها که بدان حریص است باز گردانید.) (نهج البلاغه،1378: ص434، ق 359).

*سعدی در نکوهش تبعیت از شهوت و نفس می سراید :

             « شهوت آتشست از وی بپرهیز              بخود بر ، آتش دوزخ مکن تیز

             در آن اتش نداری طاقت سوز               بصبر آبی برین آتش زن امروز»

( سعدی ، 1387: 539)  .

2-2-3-حسادت

حسادت موجب دور شدن آرامش از زندگی انسان و ضربه زدن به سلامتی انسان می شود، زیرا حسود همیشه در رنج است.

*«وَ قَالَ [علیه السلام] صِحَّةُ الْجَسَدِ مِنْ قِلَّةِ الْحَسَدِ  .»

(حسد چون کم بود، تن درست و بی غم بود) (نهج البلاغه، 1378: ص403، ق256).

*سعدی فرموده است :«حسود از نعمت حقّ بخیلست و بنده ی بی گناه را دشمن می دارد.»  ( سعدی، 1387: 573)

                            الا تا نخواهی بلا بر حسود                    که آن بخت برگشته خود در بلاست

                           چه حاجت که با او کنی دشمنی               گه او را چنین دشمنی در قفاست

( سعدی ، 1387: 575)

2-2-4- حرص وطمع  

حرص و طمع موجب خواری و ذلّت است. حضرت علی (ع) در این رابطه می­فرماید:

*«قال علیه السلام: أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ وَ رَضِیَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ وَ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَیْهَا لِسَانَهُ.»

(آن که طمع را شعار خود گرداند خود را خَرد گرداند، و آن که راز سختى خویش برهرکس گشود ، خویشتن را خوار نمود، و آن که زبان را بر خود فرمانروا ساخت خود را از بها بینداخت.) (نهج البلاغه، 1378: ص361، ق 2).

«وَ قَالَ [علیه السلام] لَقَدْ عُلِّقَ بِنِیَاطِ هَذَا الْإِنْسَانِ بَضْعَةٌ هِیَ أَعْجَبُ مَا فِیهِ وَ ذَلِکَ الْقَلْبُ وَ ذَلِکَ أَنَّ لَهُ مَوَادَّ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ أَضْدَاداً مِنْ خِلَافِهَا فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ وَ إِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَکَهُ الْحِرْصُ ...»

(و فرمود: به رگ هاى دل این آدمی گوشتپاره اى آویزان است که شگرف تر چیز که در اوست ، و آن قلب اوست آن است ، و آن دل است زیرا که دل را ماده ها بود از حکمت  و ضدهایى مخالف آن پس اگر  در دل امیدى پدید آید ، طمع آن را خوار گرداند ، و اگر طمع بر آن هجوم آرد، حرص آن را تباه سازد.) (نهج البلاغه ، 1378، ص378؛ ق108).

«وَ قَالَ [علیه السلام] الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ .»

(آزمندبودن، جاودان بندگی نمودن است.) (نهج البلاغه، 1378: ص392، ق180).

* سعدی نیز نوشته است: «حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر. حکما گفته اند: توانگری به قناعت به از توانگری به بضاعت.»  ( سعدی ،1387: 538).

2-2-5-تکبّر 

از خصلت هایی که موجب طرد شدن اطرافیان از انسان می شود، تکبّر است. از آن جا که خداوند متکبّرین را دوست ندارد، انسان ها نیز از این خصلت بیزارند. فاتح خیبر(ع)  در این باره فرموده­اند :

*«وَ قَالَ [علیه السلام] صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُیُوبِ وَ رُوِیَ أَنَّهُ قَالَ فِى الْعِبَارَةِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى أَیْضاً الْمَسْأَلَةُ خِبَاءُ الْعُیُوبِ وَ مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُ عَلَیْهِ »

(سینه خردمند صندوق راز اوست و گشاده رویى دام دوستى ، و بردبارى ، گور زشتیهاست . یا که فرمود : آشتی کردن نهان جای زشتیهاست، و آن که  از خود خوشنود باشد ناخشنودان او بسیار شود) (نهج البلاغه، 1378: ص361، ق 6).

«وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَکَبِّرِ الَّذِى کَانَ بِالْأَمْسِ نُطْفَةً وَ یَکُونُ غَداً جِیفَةً وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَکَّ فِى اللَّهِ وَ هُوَ یَرَى خَلْقَ اللَّهِ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِیَ الْمَوْتَ وَ هُوَ یَرَى الْمَوْتَى وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْکَرَ النَّشْأَةَ الْأُخْرَى وَ هُوَ یَرَى النَّشْأَةَ الْأُولَى وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِکٍ دَارَ الْبَقَاءِ

(و از متکبّرى در شگفتم که دیروز نطفه اى بود و فردا مردار است؛ و از کسی در شگفتم که در خدا شک می کند و آفریده های خدا در چشمش آشکار است؛ و از کس در شگفتم که مردن را از یاد برده مردگان در دیده اش پدیدار،  و از کسی در شگفتم که زنده شدن آن جهان را نمی پذیرد و زنده شدن بار نخستین را می بیند، و در شگفتم از آن که به آبادانی ناپایدار می پردازد و خانه ی جاودانه را رها می کند) (نهج البلاغه ، 1378؛ ص383: ق 126) .

*سعدی  می فرماید :

                     «نشاید بنی آدم خاک زاد                    که در سر کند کبر و تندی و باد

                    تو را با چنین گرمی و سرکشی                   نپندارم از خاکی از آتشی »

(سعدی، 1387: 531)

2-2-6-عیب جویی

 عیب جویی دیگران موجب می شود که انسان به عیب های خود نیندیشد و فرصتی برای اصلاح خود نداشته باشد. 

*«وَ قَالَ [علیه السلام] مَنْ نَظَرَ فِى عَیْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ ...»

(آن که به عیب خود نگریست، ننگریست که عیب دیگری چیست....) (نهج البلاغه، 1378: ص 423: ق349)  

*داستان سعدی از کودکی خود در گلستان نشان دهنده ی این واقعیت است . آن هنگام که می گوید: «یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز، شبی در خدمت پدر رحمه الله علیه نشسته بودم و همه ی شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گِرد ما خفته، پدر را گفتم از اینان یکی سربرنمی دارد که دوگانه ای بگذارد، چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند، گفت: جان پدر، تو نیز اگر بخفتی، به از آن که در پوستین خلق افتی.

                نبیند مدعی جز خویشتن را                           که دارد پرده ی پندار در پیش

                گرت چشم خدابینی ببخشند                       نبینی هیچ کس عاجز تر از خویش»

 (سعدی، 1387: 156)

2-2-7-همنشینی با بدان  

یکی از مواردی که در زندگی تأثیر گذار است، همنشین است. پدر امام حسن مجتبی (ع) به  فرزند خود نصیحت کرده است:

 *«وَ قَالَ [علیه السلام] لِابْنِهِ الْحَسَنِ [علیه السلام] یَا بُنَیَّ احْفَظْ عَنِّى أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً لَا یَضُرُّکَ مَا عَمِلْتَ مَعَهُنَّ إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ وَ أَکْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ وَ أَکْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ یَا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرَّکَ وَ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الْبَخِیلِ فَإِنَّهُ یَقْعُدُ عَنْکَ أَحْوَجَ مَا تَکُونُ إِلَیْهِ وَ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ فَإِنَّهُ یَبِیعُکَ بِالتَّافِهِ وَ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الْکَذَّابِ فَإِنَّهُ کَالسَّرَابِ یُقَرِّبُ عَلَیْکَ الْبَعِیدَ وَ یُبَعِّدُ عَلَیْکَ الْقَرِیبَ .»

(به فرزندش امام حسن[علیه السلام] فرمود: پسرکم! چهار چیز از من به یاد دار و چهار دیگر به خاطر سپار  که چند بدان­ها کار ­کنى از کردهی خود زیان نبری: گرانمایه­ترین بى­نیازى خرد است، و بزرگ­ترین درویشی بى­خردى است، و ترسناک­ترین تنهایى خودپسندى است و گرامى­ترین حسب خوی نیکوست.پسرکم! از دوستى نادان بپرهیز، چه او ­خواهد که تو را سود رساند لیکن دچار زیانت گرداند، و از دوستى بخیل بپرهیز، چه او آنچه را که سخت به آن نیازمندى از تو دریغ دارد؛ و از دوستى تبهکار بپرهیز، که به اندک بهایت بفروشد، و از دوستى دروغگو بپرهیز که او سراب را ماند: دور را به تو نزدیک، و نزدیک را به تو دور نمایاند) (نهج البلاغه، 1378: ص367؛ ق38).

«وَ قَالَ [علیه السلام] مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَةِ فَلَا یَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ » (حکمت 159) .

(آن که خود را در جاهایی که موجب بدگمانی است نهاد، آن را که گمان بد بدو برد سرزنش نکناد.) (نهج البلاغه، 1378: ص391: ق 159)

* سعدی نیز بسیار به  دوری از همنشین ناصالح اشاره کرده، می فرماید :

«هر که با بدان نشیند نیکی نبیند.» (سعدی ، 1387: 546 )

                   « طلب کردم زدانایی یکی پند                               مرا فرمود با نادان نپیوند.»

 (سعدی ، 1387: 584)

«هر که با بدان نشیند ، اگر نیز طبیعت ایشان درو اثر نکند، بطریقت ایشان متهّم گردد و گر بخراباتی رود بنماز کردن ، منسوب شود بخمر خوردن .»  ( سعدی ، 1387: 584)

نتیجه

در این مقاله 14 مورد از فضایل اخلاقی و7 مورد از اخلاق ناشایست  مورد بحث قرار گرفت . نتیجه آن که شباهت تفکّر سعدی در موضوعات اخلاقی با سخنان حضرت علی (ع) نشان می­دهد که وی در بیان نکات اخلاقی بسیار تحت تأثیر نهج­البلاغه بوده است.

لازم به ذکر است که موارد تأثیر پذیری سعدی از نهج البلاغه به قدری زیاد است که می تواند در سطح چندین پایان نامه در موضوعات مختلف (به عنوان مثال شیوه حکومت داری) بررسی شود.

منابع

نهج البلاغه ( 1378) ، خطبه ها ، نامه و حکمتها ی حضرت علی (ع) ، ترجمه شریف، تهران :

دشتی ، محمد (1374) ؛ معارف نهج البلاغه در شعر شاعران ، قم : مؤسسه ی انتشاراتی امیر المؤمنین .

راثی، محسن ( 1383) ، تأثیر نهج البلاغه و کلام حضرت امیر المؤمنین بر شعر فارسی، تهران : انتشارات امیر کبیر .

سعدی ، شیخ مصلح الدّین (1370) کلیات ، به کوشش محمد علی فروغی و اقبال آشتیانی ، تهران : انتشارات فروغی .

______________ ( 1378) گلستان ، به کوشش خلیل خطیب رهبر ، تهران : انتشارات صفی علیشاه .

علائم اختصاری

ص: صفحه

ق: کلمات قصار

ن: نامه

 

نویسنده : زهرا همایونی ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ دی ،۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
نویسنده : پرشین بلاگ ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ دی ،۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک